دیشب بعد از اینکه رایان رو حموم کردم با حوله اش نشوندمش روی تختش (رو تختیش عکس شخصیت کارتونی دیه گو ست) و بهش گفتم بشین پیش دیه گو * تا من لباسات رو بیاریم... همین طور که داشتم از توی کمدش لباس هاش رو برمیداشتم صداش رو شنیدم که با خودش حرف میزد... دیه گو ببین حمموم رفتم خوشدل شدم...

من: 06.gif08.gif11.gif11.gif11.gif11.gif11.gif11.gif

* بشین پیش دیه گو... در اینجا برای حواس پرت کردن و جلوگیری از مسخره بازی های احتمالی برای نپوشدن لباس استفاده شده!!!

/ 17 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزل فنقلی

کجايين خانومی؟ کم پيدايين! ان شالا که در حال خوش گذروندنين

سارا

بالاخره نوشتین نهال جون حیف کارای دوستداشتنی این بچه ها نیست کم لطفی می کنید امیدوارم همتون سلامت و شاد باشید

کسرا خان

ای جونم قربونت برم رفیق مامان و کیانا را ببوس

درنا

چه با مزه ياشار هم همين طرح رو داره اين فسقل شيرين زبون رو بچلونيد از طرف من

شبنم

ای جونم تو هميشه خوشدلی عسل خان ... تولد دخملک مبارک ...شاد باشی ...شبنم

مامان ماهان

از دایپر گرفتن پسر خوشدلت مبارک.... ما هم فعلا در حال انجام پروژه هستيم...ولی قدم های اول.....

نازنين

کيانا جون تولدت مبارک الهی صد ساله شی ایمیلم دستتون رسید؟ تو وبلاگمون تولد دعوتید تشریف بیارید