مامان کيانا و رايان و گرفتاريهای کاريش!!

این پست رو دیروز نوشتم ولی چون کامل نبود پستش نکردم اگه دیروز و امروز و تاریخ ها قروقاطیه ببخشید!

هنوز درست حسابی حالم سر جاش نيومده ولی خوب نسبت به ديروز خيلی بهترم!18.gif


داستان از اين قرار بود که شرکتی که من الان ۶ ساله توش کار میکنم  ۲ ماه پيش توسط يک کمپانی ديگه خريداری شد و قرار بود اول ماه آگوست يعنی ديروز رسما شرکت به شرکت جدید تغییر پیدا کنه. شرکتی که من توش کار میکردم یک شرکت امریکایی ه که ما شعبه کاناداش هستیم و البته چندین شعبه دیگه هم درامریکای شمالی و اروپا و جاهای مختلف دنیا داره. خلاصه خبر فروخته شدنمون کمی باعث نگرانی و آینده شرکت و به طبع وضعیت کارمون شد ولی نه زیاد کم کم با نزدیک شدن به اول آگوست شایعات بالا گرفت یکی میگفت کلا می خوان شعبه کانادا رو درشو تخته کنن یکی میگفت نصف شرکت رو لی آف میکنن و... البته همش در حد شایعه و نظرات شخصی این و اون بود و واقعا کسی نمیدونست چی می خواد بشه از هفته پیش شایعات بیشتر و بیشتر شد و اخبار اصلا خوشایند نبود و خبر از تغییرات اساسی تو وضع شرکت میداد دیگه جدی جدی همه افتادیم به استرس و از جمعه صبح رسما منتظر خبرهای جدید بودیم جمعه و دوشنبه گذشت و خبری نشد (فقط دل و روده ما از استرس به هم ریخت!! 17.gif) عصر دوشنبه یک ایمیل گرفتیم که سه شنبه صبح ساعت ۹ همه تو اتاق کنفراس جمع شن43.gif...وای که چه روزی بود وقتی همه جمع شدیم ریس شرکت آمد توی اتاق آنقدر قیافش ناراحت بود که در جا همه وا رفتیم فقط یک کلمه گفت واقعا متاسفم در رابطه با تغییرات جدید مجبور به یکسری re-organization هستیم که روی ۴۰ تفر شما تاثیر داره  (یعنی فکر کنید یک سوم شرکت!!) همین الان برگردین پشت میزهاتون از ۱ دقیقه تا ماکزیموم ۱ ساعت دیگه از طرف مدیریت بهتون زنگ زده میشه و از Status تون (وضعیتتون) باخبر میشین 13.gif20.gif20.gif
به جرات میتونم بگم این ۱ ساعت یکی از بدترین و پر استرس ترین لحظه های زندگیم بود که هر دقیقه اش مثل ۱ ساعت واسم گذشت...
هر تلفنی که زنگ میخورد همه نگاه های نگران به اون سمت میرفت...  قضیه حسابی تراژدی شده بود همه همدیگر رو Huge (بغل) میکردن برای پیدا کردن کار بهتر بهم دلداری میدادن تلفن و ایمیل های شخصی شون رو رد و بدل میکردن و...  
نگرانیم وقتی اوج گرفت که یکی یکی بچه های هم پروژه ایم و همین طور مدیر پروژمون هم رفتنی شدن در حالی که خیلی سعی میکردم خودمو کنترل کنم (که البته زیاد هم موفق نبودم 19.gif) شروع کردم وسایل شخصی ام  و عکس های بچه ها که به در و دیوار Cubicle ام زده بودم رو جمع کردن و منتظر برای اون تلفن کذایی... ولی در کمال ناباوری هیچ تلفنی بهم نشد... 18.gif

خلاصه که این دفعه هم از بیخ گوشم گذشت تا کی خدا میدونه شاید ۱ ماه دیگه شاید ۳ ماه ...        

چه میدونم کاناداست دیگه کار همینه طی چند سالی که اینجا کار میکنم اولین بار نبود که Layoff داشتیم بارها و بارها در دوره های مختلف کاری این اتفاق افتاده بود ولی همیشه در حد چند نفر یا فوقش افراد یک پروژه خاص بود نه یک دفعه یک سوم شرکت!

تنها نکته مثبت این قضیه این بود که باعث شد کمی به خودم بیام به دنبال این باشم که خودمو up-to-date کنم و آماده باش برای اتفاقات احتمالی آینده.

/ 15 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Neda.mamane Robin

oooooooy mifahmam keh chegadr sakht gozashteh behetoon. khoda ro shokr keh rad shod.2 ta khoshgelha ro beboosid.

چکاوک

سلام عزيزم ... خوشحالم که همه چيز به خوبی گذشت

MOna

سلام . خيلی خوشحالم که خطر از بيخ گوشتون رد شده. بابا اين کانادا هم با اين استرسهای کاريش هممون رو کشت. همه ا ين نگرانی رو و احساس نا امنی رو در شغلشون اينجا حس ميکنن که خيلی بده. ولی خدا بزرگه کار زياد شده و اصلا استرس و نگرانی به خودت راه نده.

نازنين

سلام مامان کياناو رايان اميدوازم که حالتون خوب باشه و خوشجالم که خطر از بيخ گوشتون رد شده. من و همسرم به همراه دختر يک سالمون اقدام کرديم برای محاجرت از طريق وکيل و الامن يک سال و نيم که فايل نامبرمون اومده ولی هنوزبرای مصاحبه نرفتيم راستش از بابت دخترم و وضعيت نگخداريش در کانادا نگرانم بعد از ورود چه کاری ميشه در اين خصوص انجام داد لطفا برام کمی توضيح بده ممنون به اميد سلامتی و موفقيت

شهرزاد، مامان حسين

سلام خانمی. ممنون از لطفت. به روز که نيستی. اومدم روز پدر رو خدمت بابای کيانا جون و رايانز جون تبريک بگم. ببخشيد که يه روز دير شد. ديروز نبودم. عروسی داداشم بود. . جای شما خالی خيلی خوش گذشت.

مامان کيانا و رايان

به نازنين: ممنون از اينکه به من سر زدی سعی کردم برات کامنت بزارم متاسفانه نتونستم ایمیل فرستادم که اون هم برگشت خورد ... به هر حال نگران نگهداری از دخترت نباش انشااله تا کارهاتون درست شه و آمدنی بشین اون هم بزرگ تر شده واز آب و گل در آمده و میتونی بگذاریش دی کر... دخترت رو ببوس...

azin

سلام! امیدوارم که حالتون خوب باشه... به کلبه ی کو چیک و حقیره من هم سر بزن! موفق باشي دوست ناشناس من.

نيکو

مامان کيانا و رايان گلی بهت واقعن تبريک ميگم خانوم. معلومه که خيلی کارت درسته. ببينم اوضاع کار پيدا کردن اونجا چطوره؟ يعنی اگه کارت رو از دست بدی مثلن با مدرک و تحصیلات ما چقدر ممکنه طول بکشه کار جديد پيدا کنی؟ يه چيز ديگه اصلن مدرک فنی ايران رو قبول دارن يا بايد بری تطبيق بدی؟ بوس گنده برای تو و کيانا و رايان گلی

نازنين

سلام . اميدوارم که خوب و خوش باشيد . آدرس ما عوض شده . وقت داشتی به ما هم سر بزن .