یکی دو هفته اس که حسابی سرمون شلوغه بابایی داره میره ایران و مشغول خرید و جمع و جور کردن وسایلش هستیم... چقدر دلم میخواست من و بچه ها هم باهاش میرفتیم ولی متاسفانه الان اصلا برنامون جور نیست 02.gif بچه ها هم هر چی بزرگتر میشن و کلاس های بالاتر میرن تعطیل کردن درس و مدرسه به اضافه هزار تا کلاس های مختلف دیگه که میرن برای ۲-۳ هفته واقعا جور در نمیآد و فکر کنم از این به بعد باید فقط روی تابستون ها برای مسافرتهای چند هفته ای حساب کنیم... خلاصه که این بابایی ما هنوز نرفته جاش خالیه!!! نمیدونم این رایان بابایی رو چیکار کنم عصر که میرسیم خونه از در آسانسور که میآییم بیرون تا به آپارتمان برسیم داد میزنه و باباشو صدا میکنه ... بابا بابا... بعد تا میرسیم توی خونه بدو بدو میره توی اتاق ها رو سرک میکشه ... هر چی هم بهش میگم عزیزم بابا هنوز نرسیده خونه اصلا تحویل نمیگیره و به تجسس اش رو ادامه میده!   23.gif

هوا سرده شده و هر روز صبح با این پسرمون سر کاپشن پوشیدن کلی برنامه داریم! اصلا از کاپشن خوشش نمیآد... صبح ها شاد و شنگول بیدار میشه کاراشو میکنم کمی TV میبینه از در و دیوار بالا میره  و... ولی موقعی که میخواییم از خونه بزنیم بیرون سر همین کاپشن پوشیدن بچه ام با چشم گریون از خونه میآد بیرون... امروز صبح کلی حالم گرفته شد سعی کردم توی ماشین آهنگی که دوست داره براش بگذارم و از اون حال و هوا درش بیارم...

امروز توی مدرسه کیانا اینا روز Picture Day ه يک عکس گروهی از کل کلاس و معلمشون ازشون ميگيرن و يک عکس تکی از هر بچه...از ديشب لباس هاشو اماده کرده بود و صبح که پاشدم ديدم خانم کلی تیپ زده و آماده برای مدرسه 07.gif 

خوب... اجازه بدین شوهر جان رو روانه کنم بره بعد سر فرصت میآم یک پست از بچه ها میگذارم...

/ 27 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ramona khanoom

آخی! جای بابايی خالی نباشه. کوچولوهای خوشگل رو هم ببوسين.

پی براه

ميدونی کجت خريدم يک خيابونی بود که توش يک شيرينی فروشی ايرانی داشت فکر کنم به نام گل سرخ که کافی شاپ هم بود کمی که ميامدی جلوتر روبروش يک سری فروشگاههای ايرانی بود که يکيش سوپری بود که ويکند هم جلوش داشتن کبابBBQ ميکردن (وای خيلی باحال بود يادش بخير) بعد کنار اين فروشگاهها که فکر کنم شماها بهش ميگين پلازا يک پلازای ديگه بود که اونم سوپری ايرانی و همه چيز داشت تو اون سری از مغازه ها يک مغازه بود که فقط و فقط cd داشت من اونجا خريدم ميبينی چه دقيق ادرس ميدم ببخشيد همينا ازش يادمه اگه سوالی داشتی بگو بهت بگم

مامان کيانا و رايان....به پی براه

فهميدم کجا رو ميگی از x o city خريدی نه؟؟

پی براه

وای چه جای باحالی زندگی ميکنين ميدونی من و شوهرم يک عالمه وسوسه شديم واسه اومدن به تورنتو ولی اگه بيايم اونجا خارجی هستيم و کارامون کمی مشکل ميشه چون شوهرم الان سی تی زن اينجاست ولی اگه بدونی از اونورا چقدر خوشمون اومد شايانم اونجا خيلی راحتتر از اينجا ميخوابيد راستی اون روز ما اونقدر تو خيابونها ول گشتيم تا رستوران هزارو يک شب باز بشه و بريم اونجا ای کاش ميدونستم و باهات قرار ميگذاشتم و ميديدمت اسم اون cd فروشی هم يادم نيست حالا يک سری بهش بزن حتما همونجا بوده خيلی cd های خوبی داشت الان پشيمونم که چرا واسه شايان بيشتر نخريدم ايشالله دفعه ديگه که اومديم يا شما اومدين اينورا همديگر را ميبينيم جيگرکهامو از طرف من ببوس حسابي

سمیه مامان ايليا

سلام خانومی. جای شوهرک از الان خالی نباشه. چه بد که شما نمی تونين بياين ايران. شايد اگه ميومدين يه قراری چيزی می زاشتيم همديگر رو می ديديم. گل پسر و گل دختر رو از قول من ببوس

*مرغ---دریایی*

سلام جای بابايی خالی نباشه...حتما راضی کردن رايان کوچولو خيلی سخته اميدوارم زودتر يه شرايطی پيش بياد که شما هم بتونيد بريد ايران و حسابی خوش بگذرونيد...چه جالبه که همه ماهايی که ايران نيستم منتظر کوچيک ترين فرصتيم که بريم ايران دلمون واسه اين دوتا خوشگلا تنگ شدهاگه تونستيد عکس بذاری که ما هم يه کم قربون صدقه شون بريم

مامان آيسان

آخ اين آيسانم مثل رايان شما هر روز صبح ما الم شنگه داريم به خدا. ديگه گاهی اشک منم در مياد. جای همسر عزيزت هم خالی نباشه .

سلام ماماني. چون توی ايران اين چند روز تعطيلات بود منم به خودم مرخصی دادم و به روز نکردم. چشم . اطاعت امر . شنبه به روز می کنم. رايان جون و کیانا جونو ببوس.

شهرزاد مامان حسين

سلام مامانی. اينم پست سفارشی بود حسب الامر شما. کيانا جون و رايان جون رو ببوس. از کارای شيرين و جديدی رايان جون بنويس.