این وروجک ما یک مدت هست وسایل و خرت و پرت های خونه رو عین کلاغ میبره یک جا قایم میکنه که به عقل جن هم نمیرسهتعجب حالا اون چیز ممکنه یک چیز بی اهمیت مثل یکی اسباب بازی های خودش یا یک لیوان پلاستیکی که توش آب میخوره باشه تا یک وسیله ضروری خونه... در همین راستا چند تا شاهکار اساسی هم به ثبت رسونده... اول گم شدن حلقه بابایی که یک دفعه آب شد رفت زیر زمین بابایی مطمین بود که حلقه رو روی میز کنار تلفن گذاشته باور کنین خونه رو زیر و رو کردم و هر جا که به عقلم میرسید گشتم ولی نبود که نبود امیدوارم توی سطل آشغال ننداخته باشه!!! یک روز هم دایی رضا آمد خونمون سلفون و کلید ماشین رو روی کابیت آشپزخونه گذاشته بود موقع رفتن دید کلید هست تلفن نیست فهمیدیم باز کار این فسقلیه دیگه خوشبختانه چون تازه قایمش کرده بود خودش مثل بچه آدم رفت آوردشلبخند ... بعدش نوبت من بود حلقه ام گم شه از بیرون که آمدم خونه حلقه و ساعتم رو گذاشتم روی میز پا تختی توی اتاقم شب که آمدم بخوابم دیدم جا تره و بچه نیست!!! اصلا یادم نمیاد رایان توی اتاقم بوده باشه (چون اتاق ها طبقه بالاست رایان معمولا تا موقع خواب بالا نمیره)  فکر کردم شاید دستم خورده از رو میز افتاده دیگه رو زمین زیر تخت همه جا رو گشتم نبود گفتم حالا بگذار از رایان هم بپرسم بهش میگم رایان حلقه من اینجا رو میز بود کو؟؟ دیدم یک لبخند شیطانی زد و رفت سمت یکی از دراور ها بازش کردم دیدم چیزی توش نیست گفتم اینم منو گذاشته سرکار!! ولی آخر شب دوباره رفتم سراغ همون کشو و همه لباس ها رو خالی کردم ودر کمال ناباوری لای لباس ها پیداش کردمتشویق حالا بابایی هم از اون روز سعی داره هر جور شده از رایان حرف بکشه بلکه حلقه گم شدش پیدا شه ولی چون یک مدت گذشته یادش رفته و پرت و پلا جواب میده چشمک البته خوشبختانه این حلقه عروسی بابایی نبود یک رینگ ساده بود که برای سرکار و دم دستی (در واقع همیشه) دستش بود... در این مورد هنوز امیدمون رو از دست ندادیم و تجسس ادامه دارهابله 

شاهکار آخر هم مال همین ویکنده که خونه مامانم اینا بودیم چون غیر ما چند تا مهمون دیگه هم بود و همه توی اتاق تلویزیون صحبت میکردن به کیانا گفتم رایان رو ببره توی اتاق مامانم اینا اونجا براش تی وی بگذاره کیانا هم پیشش بود ولی بعد از اتاق رفته بیرون و با اجازه تون رایان اونجا رو آباد کرد اساسی!!! رفتیم دیدیم لاک ها رو همه باز کرده ریخته روی میز توالت یک شیشه روغن نمیدونم چی بود باز کرده ریخته هر چی مداد چشم و اینا بود فرو کرده تو همون شییشه روغنه و...  خلاصه مامانم طفلی زود همه جا رو تمیز کرد... بعد که آمدیم خونه مامان زنگ زد که دو تا عینک رو میزم بوده (یکی برای مطالعه یکی برای دور که برای تی وی دیدن لازم داره) هیچ کدوم نیست نمیدونم رایان کجا قایم کرده هر چی میگردم نیست... دیگه تا فرداش مامانم خونه رو زیر و رو کرده بود ولی نتونست پیداشون کنه از رایان هم میپرسیدم پرت و پلا جواب میداد به مامان گفتم باید بیاد توی صحنه جنایت بلکه یادش بیاد!!! حالا رفتیم اونجا رایان رو بردیم توی اتاق هر چی ازش میپرسیم جواب درست حسابی نداد که نداد فکر کنم چون یک دو روزی گذشته بود یادش نبود ... حالا عینک که دوباره قبل خریداری ه ولی چیزی که هست بد جوری کنجکاو شدیم که ممکنه کجا باشه باورتون نمیشه هر جا که فکر کنید رو گشتیم از تمام کشو ها گرفته (حتی اتاق های دیگه) تا توی دستشویی ها و بوفه توی سالن و ... توی یخچال فریزر و حتی کانال کولر(اینجا کانال هوا روی زمینه) آخه عینک اونقدر ها هم کوچیک نیست. شما چی فکر میکنین؟؟ لطفا اگه جایی یه فکرتون میرسه بگین بگردم و یک خانواده رو از مالیخولیایی شدن نجات بدین سبزلبخند

 

/ 27 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
parastoo

age mesle bachehaye man bashe ke hamechizo mindakhtan to wc .mojasam kon ke chejoori bayad biroon miavordim.jaleb inke ta labe wc ro pore por mikardan[عصبانی]

نوشین

ای الهی جیگره خراب کارشو...... شروین هم یه مدت همه چی رو مینداخت سطل اشغال ! بخصوص اقلام نو و تازه خریداری شده رو... فعلا هم که دومین دی وی دی کتابخونه رو سر به نیست کرده که تا الان 40 دلار به کتابخونه تاوان دادم... [نیشخند]خداییش چقدر اینا باحالن نه؟[بغل]راستی من خیلی ترو دوس دارم.. ندیده[چشمک]

آتريسا

ناااااااااااازي ميتونم صورت شيرينش رو تصور كنم وقتي با شيطنت لبخند ميزنه كه يعني بللللللللله[نیشخند] [قلب]

ترانه

آخ حتما هم از این بازی خوشش اومده. [ماچ] برای اون

parisa

salam nahal joonam! khoobi? rooz e madar mobarak!:) albate be irooni bache haro beboos. be mohsen khaili salam beresoon. miboosamet

مامان نازنین

[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]روز شما هم مبارك مامان مهربون [بغل][بغل]

مامان ماهان

[قهقهه] وای نصفه شبی کلی از دست وروجکت خندیدم[خنده]

رامونا خانوم

چه وروجکی شده این پسر عسل تون![ماچ] دختر یکی از دوستان من هر چیزی رو که گیر می آورد از پنجره می انداخت پایین و همسایه طبقه اول سر هفته همه رو از توی جمع می کرد و میاورد بالا!![لبخند]

امیر حسین البرز

باشگاه مرکزی کاراته شوتوکان ‏W.S.K.F‏ در ایران‏ آموزش کیهون (تکنیکهای پایه و ترکیبی)، کاتا (فرمهای رسمی) و کومیته (مبارزه ‏کنترلی و مسابقه ای بر طبق قوانین فدراسیون کاراته جهانی ‏W.K.F‏)‏ نونهالان و نوجوانان (پسرها و دخترها)‏ زیر نظر: استاد احمد صافی ‏(ریاست محترم سبک شوتوکان جهانی ‏W.S.K.F‏ در ایران، سرمربی تیم ملی کره‏ جنوبی و کارشناس ارشد رشته تربیت بدنی)‏ مربیان: رضا صافی و مجید صافی با همکاری: امیر حسین البرز (بعنوان کمک مربی در کلاسهای عمومی نونهالان و نوجوانان: ‏شنبه ها، دوشنبه ها و چهارشنبه ها از ساعت 17 تا 20:15 و همچنین یکشنبه ها و‏ سه شنبه ها از ساعت 17 تا 19)‏ نشانی باشگاه: تهران- خیابان سید جمال الدین اسدآبادی- بین خیابانهای 64 و 66- ‏پلاک 512‏ تلفن باشگاه: 88054018‏ لطفاً از وبلاگ امیر حسین البرز دیدن نمایید:‏ http:\\alborzrazmava.blogfa.com

مامان تینا و سینا

وای خدای من چه کارهایی میکنن این بچه ها [تعجب] یعنی چند ماه دیگه سینا هم از این کارها میکنه [گریه][گریه][گریه] سینا که دیگه منو به رقص آورده [چشمک] خدا بهمون رحم کنه ، چقدر بچه های این دوره و زمونه خلاق شدن [نیشخند] کیانای عزیزم و رایان گلم رو میبوسم [ماچ][ماچ]