رايان در ۲ سال و ۱ ماهگی... کيانا و رقص ايرانی!

همیشه سر دارو دادن به رایان کلی بساطی داشتیم شربت رو میریختیم توی سرنگ اینقدر جیغ و داد میکرد که مجبور میشدیم یکی دست و پاشو رو بگیره یکی دهنشو باز کنه و با هزار آرتیست بازی شربت رو توی حلقش میریختیم!!! ... چند هفته پیش که رایان سرما خورده بود یک روز بعدازظهر که بابایی خونه نبود دیدم رایان خیلی آب ریزش بینی داره و باید شربت سرماخوردگیش رو بهش بدم عزا گرفته بودم چطور بدون بابایی این کار رو بکنم... بعد از کلی فکر و نقشه تصمیم گرفتم بجای اینکه شربت رو توی سرنگ بریزم توی همون پیمانه های اندازه گیری خود دارو بریزم بدم دستش...  در کمال ناباوری شربتش رو که طعم انگور هم داشت تا ته سر کشید بعد هم ظرفشو دوباره داده دستم میگه بازم... حالا هر چی من میگم مامان جان این دواست بیشتر نمیتونم بهت بدم گریه گریه که بازم میخوام!! 13.gif آخر مجبور شدم یک دو قطره دیگه توی پیمانه بریزم بدم دستش تا رضایت بده 39.gif بعد که بابایی آمد خونه و براش تعریف کردم چطوری بهش دوا دادم باورش نمیشد ... باور کنين خيلی موفقيت بزرگی بود 03.gif 01.gif 


برای کریسمس یک جعبه وسایل پزشکی اسباب بازی گیرش آمده که توش آمپول و گوشی و فشار خون و... ایناست ما رو میشونه و معاینمون میکنه بعد هم آمپول رو بزور میکنه توی حلقمون میگه دوا بخور دوا بخور...  چیزی که عوض داره گله نداره داره؟؟ 10.gif

اون روز که رفتم دنبالش حبی جون که روزها رایان رو پیشش میگذارم گفت امروز بچه ها سر یک اسباب بازی دعواشون شده بوده رایان شما به اون یکی رایان گفته میکشمت!!!! مامان اون یکی رایان جون اگه این جا رو میخونی اولا که شرمنده! دوما از فردا رایان رو مسلح بفرست دی کر01.gif واقعا که از دست این بچه ها...  آخه ما توی خونمون از این اصطلاحات میخورمت و میکشمت و... خلاصه فعل های توی این قافیه برای ابراز احساساتمون زیاد استفاده میکنیم 08.gifبعدش توی خونه ازش میپرسم امروز به رایان چی گفتی؟ با یک خنده شیطنت آمیز میگه میکشمت ... منم در حالی مرده بودم از خنده ولی نمیخواستم جلوش بخندم گفتم نه میخورمت اونم میگفت نه میکشمت و....

یک چیز دیگه هم حبی جون تعریف کرد... که هر روز صبح که بارنی میگذاره آخرش که شعر آی لاو یو رو میخونه این دو تا فسقلی فوری پا میشن دست های هم رو میگیرن و باهاش میخونن آخر شعرش هم که بچه ها  میدون و بارنی رو با هم بغل میکنن رایان ها هم میدون میرن حبی جون رو بغل میکنن06.gif

من به رایان: تلفن رو بده...
رايان: نه بدم!

براش مولتی ويتامين رو به صورت قرص های جويدنی گرفتم که خيلی خوشمزه اس و طعم ميوه داره... من: رايان بيا ويتامينت رو بخور... و يکی بهش ميدم
رایان:مامی مرسی که به من ويتامين دادی 07.gif

کِم کِش در زبان رايان يعنی کشمش! براشون از این کشمش ها خریدم که توی بسته های کوچیکه هر روز صبح با رشوه دادن یک بسته کِم کِش این فسقل رو راضی میکنم از در خونه بیاد بيرون 01.gif  

اکثر بچه های اینجا دایره لغت های فارسیشون محدود میشه به حرف هایی که ما توی خونه میزنیم ... کیانا با اینکه از ا سالگی اینجاست ولی نسبتا خیلی خوب و بدون غلط فارسی صحبت میکنه یک روز در هفته هم کلاس خوندن و نوشتن فارسی میره ولی چون توی کتاب کلمه ها کتابی نوشته شده گاهی گیج میشه! اون روز یک صفحه تکلیف فارسیشو بهم داد که چک کنم ببینم درست انجام داده یا نه... دیدم یک قسمت یکسری عکس کشیده و بچه ها باید اسم اون شکل رو کنارش بنویسند... کیانا نوشته بود... آتیش... شونه ... شیش ...  مرده بودم از خنده بعد صداش کردم و بهش گفتم همه اینها درسته ولی تو باید کتابیش رو بنویسی و... طفلی مونده بود میگفت آخه ما هیچ وقت نمیگیم شانه! وقتی ما اینطوری حرف نمیزنیم چرا باید اینجوری بنویسیم 07.gif01.gif

چند هفته اس دوباره کیانا رو گذاشتم کلاس رقص ایرانی... کیف میکنم وقتی میرقصه ...  برای عید نوروز گروه رقصشون برنامه دارن... ۲ سال پیش هم پیش همین خانم کلاس میرفت و خیلی رقص قشنگی برای عید اجرا کردن ... الان هم با وجود این همه گرفتاری و کمبود وقت به عشق برنامه سال نو هر هفته میبرم و مییارمش با اینکه بابایی غر میزه که اینقدر خودتو خسته نکن حالا کلاس شنا اسکیت روی یخ پیانو و کلاس فارسی و...  واجبه ولی رقص رو دیگه ول کن... ولی اشکال نداره به خصوص که میبینم کیانا خودش هم خیلی علاقه داره ۲ ماه دیگه هم بیشتر به عید نمونده! به بابایی میگم اینو میگی ولی فردا که کیانا روی سن داره برنامه اجرا میکنه حق نداری کیف کنی ها 03.gif... بابايی:18.gif

/ 37 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر خوب

رایان چطوره دیگه شربت خوری تموم شده

نسترن

هزارماشالله چقدر جفتشون خوشگلن. خدا حفظشون کنه کيانا و رايان گل رو.

شهرزاد مامان حسين

سلام نهال جون يا بهتره بگم شهرزاد جون. شهزادهای وبلاگستان همينطور دارن زياد می شن. دير دير به روزم ی کنی ها.

شهرزاد مامان حسين

راستی نهال جونم. چيکار می کنی که هر کی به روزه جلوی اسمش توی لينکهات ستاره می ياد؟

شهرزاد مامان حسين

سلام مرثی خامی از ادرسها. من طريقه ی کارش رو هم بلد نيستم . ممنون می شم بهم بگی.

کسرا خان !

سلام رفيق ! خيلی دلم برات تنگ شده بود . ماشالله بهت که اينقدر حرف ميزنی رايان بين خودمون بمونه ولی من اصلا؛‌حرف نميزنم . مامان داره دق ميکنه !

هديه

سلام نهال جون . خسيس خانم بدنبود يک عکس هم ميگذاشتی .ها دلم برات کلی تنگ شده بود وقت نميکنم يک زنگ بهت بزنم . در مورد موضوع ادامه کتابها هم دوباره ياد آوری ميکنم . مثل اون دفعه منو خون جيگر نکن . مسافر داری خبرم کن . من کتابها را خریدم خونه است . خيلی دوست دارم بقيه اش را هم به دست آقا رايان برسونم . يادت نره ها

شهرزادمامان حسين

سلام نهال جون. ممنون. بی نهایت ممنون از لطفت. الان اینکارو کردم. حالا یه سوال دارم. ۱- چی باید بنویسم که جلوی لینکهای به روز شده قلب یا ستاره بیاد؟ ۲- من لینکها رو دسته بندی کردم اما دسته بندیهامو نمی بینم.چه کنم.؟ بازم مرثی. چقدر شما خوبی

شهرزادمامان حسين

بازم منم. اين علامتها رو از کجا بايد بيارم توش بذارم؟ يه سوال ديگه: کسانی که اضافه کردم وقتی به روز بشن اين ستاره می ياد يا بايد پينگ کنن که اين علامته بياد؟

ستاره

خيلی خوب بود