هالووين

دیروز عصر رفتیم خونه مامانم اینا بچه ها رو شال و کلاه کردم بریم Trick or Treat کيانا سفيد برفی شده بود و رايان يک کدو تنبل گرد و قلمبه که وقتی راه ميرفت قمبلش هم چپ و راست تکون ميخورد و واقعا ديدنی بود01.gif کيانا هم کلی خوشحال بود از اينکه برادرش اونقدر بزرگ شده که امسال ميتونه برای کَندی جمع کردن همراهيش کنه... به رايان ميگه بگو تريک اور تريت... رايان: تيکو تيکو !!!

دو تايی دست همديگر رو گرفته بودن ميرفتن دم خونه ها و من هم کمی عقب تر حواسم بهشون بود رايان هر دفعه کلی ذوق ميکرد از اينکه ميديد سبدش پر از شکلات شده... تا اينکه خونه پنجم يا ششم بود  که چشمتون روز بد نبينه يک يارو در و باز کرد که خودش رو مثل روح درست کرده بود سرتا پا سفيد با يک ماسک وحشتناک رايان رو بگی چنان زد زير گريه  17.gif17.gif رفتم بغلش کردم هر چی ميگم مامان جون چيزی نيست ولی مگه ساکت ميشد خلاصه فوری از اون خونه دور شديم ولی تا نيم ساعت بعد يک بند داشت ميگفت تسيدم...  تسيدم  (ترسيدم) تيکو تيکو نه! 42.gif اين دفعه دم هر خونه خودم بغلش ميکردم ولی ديگه چشمش ترسيده بود قبل ار اينکه اونا در باز کنن دستاشو ميگذاشت رو صورتش و چشمش رو ميبست!!! 01.gif دم در يک خونه بوديم که دوباره ديدم جيغش رفت هوا حالا من هم هر چی نگاه ميکنم آقايی که داره کندی ميده لباس معمولی تنشه و موندم که چرا گريه ميکنه که برگشتم ديدم يک پسر بچه پشت سرم ايستاده با يک ماسک ترسناک 15.gif ديگه همون شد که به هيچ وجه حاضر نشد جايی بياد... برگشتيم خونه مامانم و کيانا به چند نفری که آمدن دم در کندی داد و بعد هم ديگه برگشتيم سمت خونه چند جا که خيلی دکوراسيون های قشنگ داشتن ايستادم کيانا بره برای تريک اور تريت...  من و رايان با فاصله می ايستاديم و کيانا کيسه رايان رو هم با خودش ميبرد و ميگفت اينم برای برادر کوچولومه که اونجا ايستاده 18.gif شب با کلی شکلات و چیپس و آدامس پاستيل و... به انداره مصرف ۱ سال رسيديم خونه... به کيانا که مثل هر سال خيلی خوش گذشت ولی اولين تجربه هالوين رايان زياد جالب نبود فقط اميدوارم تا سال ديگه يادش بره!!  

/ 13 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ثمين

نميدونم چرامن هرچی مينويسم چاپ نميشه حالااگه اين چاپ شد بعدش نظرمو مينويسم...

ثمين

حالاديدی اون يکی چاپ شد؟...وای من قربون اون تسيدم تسيدم اين بلا بشمبچه ديگه حسابی معنی هالووين رو فهميده کياناجون هم که حسابی خوشگل خانوم شده ... هردوشون رو ببوس ممنون که عکس بچه هارو گذاشتی عزيزم...هميشه شادوسلامت باشيد

صبا

سلام ، اول اینکه دخترتون چه خوشگله پسرتون هم همین طور ، تازه با شما و وبتون آشنا شدم . لینکتون کردم . اگه دوست داشتید اون وری هم سری بزنید .

کاناداجون

اين همسايه ما هم يه تابوت تو حياط جلوی خونه شون درست کرده بود هرکی نزديک می شد از تو تابوت با یه ماسک وحشتناک درميومد. خلاصه يکی از بچه های همسايه بدجوری ترسيد و بيچاره کل برنامه کوفتش شد. اما خدا رو شکر من حواسم به نامی بود که نترسه. ماشاالله کیانا و رایان هم خیلی خوشگل شدن. خوش باشين

مامان کيانا و رايان

به کاناداجون: دقیقا این بلا رو یکی هم سر کیانا آورد ...کنار تابوت خوابیده بود و روی خودشو با برگ پوشونده بود!! کیانا طفلی ۱ متر از جاش پرید و خوب بعدش کلی خندیدیم

خانوم خانوما

سلام.خوبين؟ماشالله!چقدر بچه‌هاتون نازن.صفحتونو ذخيره کردم بخونم.فقط مطلب آخرو سريع خوندم.گلاتونو ببوسين.

خانوم خانوما

خب همه آرشيو رو ذخيره کردم سر فرصت بخونم.بايد جالب باشه.:)شايد اگه اجازه بدين لينکتونو بذارم.

خانوم خانوما

برای اين که استراحت کنم همه آرشيو رو خوندم.خيلی قشنگ مينويسين.کيانا تو لباس عروسی خيلی ناز شده بود.انشالله عروسيش.از قيافش معلومه که دختر خيلی خوب و عاقليه.

ميم

آخی .. چه پامکين خوردنی و گاز گرفتنی ای ! من خيلی قيافه ی اين دختر گل شما رو دوست دارم .بوس بوس ماچ ماچ .

کسرا خان !

وای وای وای سلام رايانی ! چطوری رفيق . بابا چه لباس با نمکی پوشيدی ! رايان . ميبينم که هنوز تو کالسکه ميشنينی . من الان مدتهاست که چرخ کالسکه ام را پنچر کردم که توش نشينيم . تا وقتی ميشه راه رفت و ديدو و بغل مامان و بابا بود . کالسکه سواری معنی نداره ! اين کارها مال بچه کوچول موچولهاست . مرد باش پسر . روی پای خودن بايست .