وبلاگ ۱ ساله!

بالاخره وبلاگ کيانا و رايان هم ۱ ساله شد ... تولدش مبارک 35.gif

ديشب به کيانا که پای تلويزيون نشسته بود می گم ماما بپر برو حموم قبل از اينکه از جاش پاشه رايان بدو بدو رفته توی حموم ايستاده به وان اشاره می کنه حمووووووووووو حمووووووووووو 01.gif با اينکه تاره حموم کرده بود ولی لباسشو در آوردم تو وان کمی بازی کرد ...کيانا يادش داده می گه آب بازی 18.gif

روت کانال دندون کيانا هم به خوبی انجام شد و خوشبختانه ديگه مشکلی نداره. 

شاهکار امروز صبح رايان رو هم بگم و برم... امروز صبح طبق معمول همه روزها ديرمون شده 15.gifبود داشتم تند تند ناهار کيانا رو گرم می کردم بزارم تو لانچ بگش ...رايان هم همين طور بهانه می گرفت نگاه کردم به دور و ورم اولين چيزی که به چشم خورد سلفون ام بود که تو آشپز خانه رو ميز بود دادم دستش گفتم تا ۲ دقيقه مشغول شه منم کارم تمام شده ... چشمتون روز بد نبینه چند دقيقه بعد ديدم رايان سلفون در دست برگشت و داره از تلفن آب می چکه!! اول شک کردم ولی با ديدن سر آستين های خيسش مطمين شدم که حدسم درسته بببببببببببببببببببله رفته بود سلفونو  کرده بود تو توالت!   والللللللللللله نمی دونم لابد بچه ام فکر کرده تلفن کثيفه و بايد با آب دستشويی شسته شه 33.gif 06.gif بعد از اون هر کاری کردم ديگه سلفون روشن نشد که نشد تمام پشتش باز کردم باطری شو خشک کردم ولی فايده نکرد. يکم پيش ساعت ناهارم رفتم مال که نزديک شرکتمونه و شعبه Telus که ازش سلفون رو خريدم داره. يه آقای چينی بود تا بهش جریان رو گفتم گفت متاسفم تمومه!! آب بدترين چيزه هيچ کاريش نميشه کرد بايد يک گوشی ديگه بخری منو بگی 11.gif حالا شروع کرده به من گوشی نشون دادن و اين که چه انتخاب هايی دارم! 25.gif بهش می گم هيچ راهی نداره می گه نه... فقط دفعه ديگه بيشتر مواظب بچه ات باش !!! (البته اين جمله آخر رو اون نگفت ولی من حدس زدم تو دلش گفت 01.gif)

پسر دايی جون قربون دستت اگه اينجا رو می خونی به دادم برس... می دونی که هنوز ۶ ماه نيست خريدمش 17.gif17.gif

توضيح: پسر دايی ام مدير يکی از شعبه های شرکت Telus هست که هميشه درکليه امور سلفونبه دادم میرسه.

 

/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلدونه

وای خدا از دست این وروجکا.باید در دست شویی رو حتما بسته نگه داری و اگه یاد گرفته در رو باز کنه از این گردیا بخر که سر دستگیره میزارن و بچه ها بلد نیستن باز کنن.مطمئنا زلرز داره و حتما وال مارت.ببینم تازگیها یاد نگرفته هر چی کاغز تو خونه میبینه بندازه تو سطل آشغال.حتی کارت تلفن.

سه باره هدی

سلام مامان رايان خوشتيپه سايت کسری را آپ ديت کردم ببين چی در مياد از توش به درد بخور هست ؟؟؟

مامانش اينا!

دوستمون میگه اگه بچه ها اين کارها رو نکنن پس بزرگترها بکنن؟! ما هم زياد از اين خسارتها ديديم... مخصوصا لپ تاپمون که خانم ميرفتن روش بالا پايين میپريدن!! تلفن همراه منهم قبل از يکسالگيش پارسال به رحمت خدای همراهان پيوست!

نسترن

سلام به به چه زرنگ شدی.تند تند می نويسی.بالاخره من اين پسر گلت رو ديدم.از چشاش شيطنت می باره.مراقبش باش.عکس کيانا خانومت رو هم بزار ببينيم و کيف کنيم.

مامان تینا و سینا

يکسالگی وبلاگتون رو تبريک ميگم . شاهکار شازده کوچولو هم که ديگه واقعا تبريک گفتن داره ببوسش اين خرابکار رو

دردوونه

چه خوب دوتا پست جديد و با هم ميخونم :) خوب.... مبارک يک سالگی وبلاگ! وای...چه عکس خوشگلی از رايان کوچولو...خيلی نازه ماشاله!:) اما از علاقه بچه ها به دستشويی ديگه نگو...ملودی رو هم يکبار وقتی که تا ارنج دستش رو کرده بود تو توالت و بقول خودش اب بازی ميکرد دستگير کردم!

زهرا

سلام...منم تولد يک ساله بلاگتون رو تبريک می گم...

مامانش اينا!

در جواب قضیه مهمونی، از الان قرار برای یکشنبه ۴ام جون (چون شنبه کنسرت گوگوشه!). از عصری حدود ۵-۶ ما منتظریم. قبولی اش رو که بدی تلفن میزنم برای آدرس و اینا...