بدون بابايی...

بابايی رفت و خيلی خيلی خيلی جاش خاليه 02.gifحال و روز من هم ديگه گفتن نداره خودتون ميتونين حدس بزنين الان با تو تا بچه دست تنها اينجوری 14.gif شدم 01.gif راستش هر چی فکر ميکنم اون مدت که بابايی امريکا بود و من با بچه ها اينجا تنها بودم چيکار ميکردم يادم نمياد!! اصلا تقصير اين باباييه که از چند ماه پیش که برگشته حسابی با کمک هاش منو بد عادت کرده! باز خدا عمرش بده کیانا رو که گاهی سر رایان رو گرم میکنه و باهاش بازی میکنه من بتونم یک کاری انجام بدم... خدا رو شکر که home work هاشم خودش انجام میده و کلا احساس میکنم اخیرا دخترم خیلی بزرگ تر و عاقلتر شده.08.gif
 
الان چند وقته خواب شب رایان خیلی بد شده طوری که مثل زمان نوزادیش تا صبح ۱۰ بار پا میشه و شیر میخواد از اونجایی که من شاید ۱ بارشو پا میشدم و ۹ دفعه بعدش رو بابایی... اولین شب بعد از رفتن بابایی تا صبح پدرم درآمد 17.gif جوری که همون شب تصمیم گرفتم هر جور شده این عادت شب شیر خوردن رو از سرش بندازم چون اولا مطمینم اگه در طول شب شیر نخوره اینقدر بیدار نمیشه و از اون مهمتر دندوناش خراب میشن البته اینا رو قبلا هم میدونستم ولی از اون جایی که صبح ها باید زود بیدار شم همت اش رو نداشتم شب ها برای اینکار وقت بگذارم خلاصه که دردسرتون ندم ۲ شب اول پوستی ازم کنده شد که نگو یک بند گریه میکرد و شیر میخواست 20.gif بهش میگفتم آب هست ولی شیر نداریم... میگفت آب نه...شیر! دلم براش کباب شده بود ولی خیلی مقاومت کردم احساسی برخورد نکنم و تسلیم نشم الان کمی بهتر شده ولی هنوز هم بیدار میشه و شیر میخواد ولی دیگه مثل ۲ شب اول اون جوری کولی بازی در نمیاره!

امروز عصر مامانم يک سر آمده بود پيشمون هنوز از در نيومده تو رايان بدو بدو  رفته دستش رو ميکشه... ماناهيد بیا  (منظور همون مخفف مامان ناهیده!) و مامانم رو برده توی اتاقش نشونده تند و تند هم اسباب بازی ها و کتاباشو ميآره نشون مامانم ميده حالا منم از اون ور میخوام با مامانم حرف بزنم ببینم چه خبر و از این حرف ها ولی مگه اين فسقل ميگذاش ما ۲ کلمه حرف بزنيم! بعد آمدم توی اتاق رايان يک چيزی به مامانم بگم اين نیم وجبی برگشت بهم گفت ماما برو... ماما برو منو ميگی 13.gif43.gif بهش ميگم پدر... حالا منو بيرون ميکنی؟!  البته کلمه اول رو فوری قورت دادم چون يادم افتاد احتمالا ۲ ثانيه ديگه مثل طوطی تحویل خودم می دتش 03.gif

امروز با اينکه از قبل ميدونستم گلدونه داره مياد تورنتو ولی اینقدر مشغول بودم که به کل فراموش کردم و وقتی عصر بهم زنگ زد که اينجاست کلي خجالت کشیدم 09.gif 
گلدونه جون حیف شد نتونستم ببینمتون به خصوص دختر گلت رو که از عکس های جدیدش معلومه چقدر خوردنی شده 11.gif انشااله که بزودی بازم بیایین این ورا و بتونیم دور هم باشیم...    

/ 34 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان رهام

جای بابایی خالی نباشه. می‌دونم دست تنهایی خیلی سخته اما خوبه که دخملتون کمکتونه.

دخترخوب

از بابايی چه خبر؟؟؟ به روزشمارمعکوس رسيدين يانه؟ کوچولوهاتو ببوس

کسرا

سلام رايان جونم . فقط ميخوام بگم از کادو قشنگت ممنوم . دوستت دارم و روزشماری ميکنم تابستان ۸۶ ببينمت

ثمين

هپی هالوين به کيانا ورايان خوشگلم وبه مامان خوبشون...راستی برامون از حال وهوای بچه ها و خودت درهالوين بنويس ...والبته بگو چه کاستمايی ميخواين بپوشين؟...ايشالا حسابی خوش بگذره و اصلا هم نترسيد....کيانا اين خانوم کوچولوی خوشگل ورايان جونمو ببوس ...اينقده ديربه ديرم آپ نکن ديگه...وقت خوش گلم

نسترن

آخی جاش خالی نباشه.جيگرش رو برم من که انقدر بلا و خوردنی شده.اميدوارم هرچه زودتر شبا ديگه اصلا بيدار نشه و همه کارها هم روبه راه باشه.کيانا هم هميشه شاگرد اول و موفق.خسته نباشی در ضمن.

مامان کيانا و رايان

به ثمين: هپی هالوين تو يو توووووووو کيانا قراره سفيد برفي بشه. رايان هم يک کدو تنبل چاق و چله خودم هم يک ماسک ترسناک گرفتم شايد اونو بزنم!

ميم

با کلی تاخير جای بابايی خالی نباشه ! اگر هم که به سلامتی و خوشی برگشتن که چشم و دلتون روشن ! اميدوارم که امشب به بچه ها خوش بگذره .

شهرزاد مامان حسين

سلام مامانی. به روز نیستی یا من صفحه ی جدیدی رو نمی بینم. مممنون از کامنتت. الان دیگه حسین اونجوری نیست و خیلی منطقی بیرون رفتن ما رو می پذیره. بعدشم من فقط گاهی هوس می کنم که به یه کلاس ساز برم . یه بار سه تار یه بار دف یه بار تنبک هنوز هم هیچ کدومشو نرفتم. ممنون از اینکه همیشه به یاد ما هستی خانمی. بچه های خوشگل و گلتو ببوس.

شهرزاد مامان حسين

مامانی. سلام. ۳ بار صفحه رو از نو باز کردم و ۷ - ۸ بار هم رفرش کردم اما صفحات جديدی رو هنوز نديديم. آخر شب دوباره می يام.