سفر نيويورک

بعد از يک سفر ۸-۷ روزه به نيويورک سرحال و فِرِش برگشتيم...

۲ روز بعد از رفتنمون خاله نیلو (خواهرم) هم بهمون ملحق شد... جاتون خالی همش به خريد و گشت و گذار (البته بيشتر خريد تا گشت و گذار!! 03.gif) گذشت کلی برای خودم و بچه ها خرید کردم قیمتها نسبت به کانادا خیلی مناسب تر بود به علاوه اینکه مالیات فقط ۴ درصد و بعضی جاها مثل منهتن اصلا تکس نداشت ... خلاصه حسابی خودمون رو خجالت دادیم 08.gif01.gif

این سفر با همه سفرهام به نیویورک فرق داشت آخه رفته بودیم بابایی مون رو بیاریم کانادا ...یک جورایی خداحافظی با شهری که مدتی توش زندگی کردیم بود و در واقع تعیین کننده کار و آینده بابایی...

جمعه پیش جشن فارغ التحصیلی بابایی بود. بچه ها رو هم گذاشتیم پیش خاله نیلو جون و کلی تیپ زديم و رفتیم مهمونی. یک رستوران خیلی قشنگ رو به دریاچه.
شب خیلی خوبی بود ...کلی از بابایی و دوستا و همکارا و استاداش عکس و فیلم گرفتم که مطمئنا بعدها کلی خاطره میشه... گفتیم و خندیدیم شام خوردیم و تا نیمه شب رقصیدیم 09.gif
بابایی جون بهت افتخار می کنیم میدونی که برای همچین روزی مدت هاس که داریم روز شماری میکنیم. عزیزم  Welcome back to Toronto  10.gif07.gif
 
یک روز کیانا رو بردم مدرسه سابقش (PS. 19) و معلمشMs. O'Conner و دوستاش Shannon, Kayla,  Diana و بقيه همکلاسی ها شو دید همه ریخته بودن دورش و بغلش میکردن کیانا هم کلی با دیدن دوستاش کیف کرد ولی از اونجایی که حسابی کلاس به هم ریخته بود زیاد نموندیم ولی بعدش دوست صمیمی کیانا Kayla که توی همون ساختمون خودمون زندگی میکنه ۲ بار آمد خونمون و با هم بازی کردن.

یک دوست صمیمی نیویوک دارم که زمانی که اونجا زندگی میکردم تنها دوست و هم صحبتم بود و خیلی به هم عادت کرده بودیم هم خودش و هم شوهرش یکی از بهترین و با محبت ترین زن و شوهرهایی هستن که میشناسم مدتی که اونجا بودم فرصتی شد که به یاد ایام گذشته دوباره کلی با هم گپ بزنیم و دور هم باشیم خيلی دلم براشون تنگ میشه و هیچ وقت محبت هاشون رو یادم نمیره خوبیش اینه که فاصله اونقدر زياد نیست و باز هم میبینیمشون ولی نه به اندازه موقعی که همسایه بودیم. 02.gif   
 
به خاله نیلو گفتیم زشته برگردی تورنتو بگی نیویورک رو ندیدم و فقط تو مال و فروشگاها بودم واسه همین یک روز هم رفتیم منهتن و کلی گشتیم تا ۱۲ شب اونجا بودیم و خیلی خوش گذشت این رایان فسقل هم تا زمانی که تو خیابون بگردونیش صداش در نمی آد ولی به محض اینکه پامون رو بگذاریم تو یه فروشگاه جیغش میره هوا! 17.gif

از اونجا با پی براه جون تلفنی مفصل صحبت کردم خیلی دلم میخواست پسر گلشو ببینم ولی متاسفانه اینقدر برنامه هامون فشرده بود که جور نشد حالا مامان شایان قول داده آمدن این طرف ها بهمون یکسری بزنن.

۲-۱ روز آخر هم بیشتر به جمع و جور کردن و بستن وسایل بابایی گذشت... این آخرین باری بود که رفتم نیویوک خونه خودم از این به بعد هر وقت گذرمون اون ورا بیوفته دیگه ویزیتور هستیم!

برنامه خواب بچه ها حسابی بهم خورده دیشب رایان تا صبح ۱۰ بار بیدار شد عادت کرده پیش خودم بخوابه و تا می گذاشتمش تو تختش بیدار می شد... تا اینا بیاد برنامشون مرتب شه یک مسافرت کوتاه دیگه در پیش داریم فکر کنم سنگین تره صبر کنم یک دفعه هفته دیگه روش کار کنم! 01.gif
آخر هفته برای ۳ روز میریم آتاوا عروسی. بهاره و علی عزيزم خیلی دوستتون دارم و از همین جا براتون بهترین آرزوها رو دارم 10.gif

/ 8 نظر / 6 بازدید
پی براه

وای چقدر سرت شلوغ بود من تا دوشنبه منتظر تلفنت بودم که ببينمت ولی ميدونم که جمع کردن وسايل چقدر وقت ميگيره انشالله دفعه بعد که اومدين ميبينیمتون کيانا و رايان جونی را از طرف من ببوس حسابی و اميدوارم عروسی هم حسابی بهتون خوش بگذره

مامانش اينا

سلام، سلام... واقعا خوشحالم که جمعتون جمع شد. دوری از بابايی ها واقعا سخته. خوب پس منتطرم که بيايين پيشمون يه شب. خوشحالم که سفر هم بهتون خوش گذشت. ايشا... اين ۳ روز هم باز خوش بگذره. رايان و کيانا رو حسابی بوس کن از طرف من. قربونت.

هديه

به به سلام به روی ماه يک مامان خوشگل . يک دختر خوشگل تر و يک پسر قرص ماه ( که الهی من قربون اون کاراش برم که شبيه کسری است ) ! خدا را شکر که بهتون خوش گذشته . نا سلامتی اينجا سايت آقا رايانه بابا ...يادت رفته يک کمی هم از کاراش بنويس برامون . يک عکسی . شيرين کاريه بلبل زبونی........چيزی . الهی قربون اون بی تحمليت داخل فروشگاه برم ننه . نميدونم همه بچه ها اينطورين يا اين دو تا فسقلی آذری کاراشون شبيه به همه . القصه :‌رايان خوشگلم . دوستت دارم هزار تا کيانا ا ببوسين . رايان را بچلوننين ! آپم در ضمن . از من ياد بگير ببين چه تند تند انجام وظيفه ميکنم خانم خوشگله

نيکو

اوه!هميشه به مسافرت خانوم خانوما.جای ما رو هم خالی کنيد.البته به ما هم در گرمای ۴۲ درجه تران با آلودگی فراوان و خرکاری در حد مرگ خوش ميگذره.غصه مارو نخور. اميدوارم هرجا هستی خوش باشی خواهر

گلدونه

به به خانم مسافر.ایشالاه همیشه خوش باشی.منم دیشب داشتم رو کله محمد کار میکردم که لانگ ویکند بریم اتاوا ولی فکر نکنم بجایی رسیده باشم.ایشالاه که بهتون خوش بگذره عزیزم.جای منم حسابی ورجه وورجه کن تو عروسی.

هديه

رايان جون از قديم گفتن : نرود ميخ آهنی بر سنگ . به مامان خوشگلت سلام برسون و بهش بگو ما مرديم بسکه عکسای تو رو ديدم !

معين

سلام ارزوی سلامتی برای کيانا و رايان عزيزو مادرشون اگر فکر نميکنی قصد سواستفاده دارم شمارتونو بدين چندتا سوال دارم