کريسمس پارتی

ديروز شرکتمون برای بچه ها جشن کریسمس گرفته بود کيانا و رايان رو هم بردم و خيلی بهشون خوش گذشت کلی کاردستی کردن و روی جينجر برد را تزيين کردن نقاشی کردن کارتون ديدن ناهار پيتزا خوردن ... از ميز محل کار مامانشون بازديد کردن!!.... خلاصه همه چی عالی بود تا سنتا کلاز با اون هيبتش زنگوله به دست و Hoo Hoo Hoo گويان آمد صاف هم رفت سراغ رايان تا بهش های فايو بده... قيافه رايان ديدنی بود همچين زد زير گريه که نگو 17.gif طفلی سنتا هی ميگفت  I am a frinendly Santa ولی مگه اين پسرک به خرجش ميرفت ... بعد سنتا آمد کنار درخت کريسمس نشست و شروع کرد يکی يکی اسم بچه ها رو خوندن و کادو دادن اسم هر کی رو که ميخواند اون بچه ميرفت توی بغل سنتا مينشست کادوشو ميگرفت عکس ميگرفت و... نفر بعد ... حدود ۳۵ تا بچه بودن... با رايان کمی عقب تر ايستاديم و ديگه کم کم گريه اش بند آمد کيانا هم که شده بود دستيار سنتا (Santa helper) و کمک ميکرد کادو ها رو ميداد دستش... تا اينکه نوبت رايان شد بغلش کردم با خودم بردمش که کادوشو بگيره همين که به سنتا نزديک شديم چشتون روز بد نبينه از اون گريه های آنچنانيش رو شروع کرد ديگه سريع کادو رو گرفتم و دبدو ... فرار! 03.gifمجبور شديم کلا از اون اتاق بريم بيرون... ديگه بابايی کاپشنش رو تنش  کرد و آماده شدیم برای رفتن تا بچه مون بيشتر از اين استرس نکشه... تا توی ماشين هم با نگرانی میپرسيد سنتا کو؟؟ طفلی ميترسيد نکنه همون دور و بر باشه و باز سر و کلش پيدا شه! 01.gif 

پی نوشت ۱: خانم خانما جون ممنون از یاد آوری ات... رایان یک ست ۵۰ تایی بلاکس (Blocks) گرفت که خیلی دوستش داره و از اون چیزاییه که کلی سرگرمش میکنه ... کیانا هم یک بازی فکری به اسم Clue گرفت که گویا جز بازی های خیلی متداول و popular اینجاست.

 44lr41e.jpg

2m4eijn.jpg

2wdmy5g.jpg

پی نوشت ۲: شهرزاد جون از آخرین کامنتی که برات گذاشتم دیگه نتونستن وبلاگت رو باز کنمcrying.gif از کامپیوتر محل کارم دقیقا همون اشکالی رو دارم که از خونه دارم02.gif... خیلی خیلی حالم گرفته اس که نمیتونم بهت سر بزنم کلی دلم برای حسین و حرف های شیرین و قلمبه سلمبه اش تنگ شده...  راستی اینم یک پرینت اسکرین از اروری که میده اگه کسی بتونه راهنماييم کنه که مشکل چيه ممنون میشم ... به غیر از وبلاگ شهرزاد چند تا وبلاگ دیگه هم هست که همین مشکل رو باهاشون دارم و به محض کليک کردن روی ok کل پنجره بسته ميشه17.gif 

3yhhv1z.jpg

/ 23 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نيلو

سلام مامانی خانم اخييييييه چه گريه سر داده اين رايان کوچولو ی من من بوس کنم اشکاشو پيش کيانا جونم چه با ذوق مشينه...نآزئيئييی از بس خواهريش گل و خوبه الهی هميشه به خوشی

مامان تینا و سينا

ای جانم چه گريه ای کرده . خوب بچه ام ترسيده ديگه . عکساشون هم خيلی قشنگه . روی ماهشونو ميبوسم .

مامان تینا و سينا

راستی برای سايت شهرزاد جون برای من ارور نميده ولی هر کاری ميکنم سايتش باز نميشه و من فکر ميکنم به خاطر حجم سايتش و سرعت پايین اينترنت تو اين هفته ی ايران باشه . ديگه نميدونم . ولی من بازم سعی ميکنم ببينم چی ميشه .

parastoo

salam dar morede hosein khastam begam man mitonam weblogesho bekhonam monteha aval miram to webloge viana ba az onja mizanam ro esme hosein shoma ham in karo bokonid bebinin chi mishe

مامان کيانا و رايان

مرسی parastoo جون ولی امتحان کردم باز هم نشد اشکال از کامپیوتره خودمه برای باز کردن وبلاگ یک Active X میخواد که ظاهرا من ندارم!

يکا

سلام سلام با هشداری در رویا آپم

کسرا خان !

رايان !!!! آبرو حيثيتمون را بردی گریه چرا ؟؟؟ من اگه جای تو بودم گريه بايا نوئل را در مياوردم . بلدی که هر چی قوی و سفت باشه اين آقا از مامان هامون سفت تر نيست . چطوری ميتونيم گريه اونها در بياريم . پس ميتونيم گريه همه را در بياريم . اين از ما گفتن و از تو نشنيدن ! طبق معمول دوستت دارم

شهرزاد٬ مامان حسين

آخه چرا؟ سلام مامانی. چقدر بد که شما نمی تونی وبلاگ منو باز کنيد. يکی از دوستايی که من واقعا از خوندن کامنتش خوشحال می شدم شما بودين و هستين. من نمی دونم مشکل چيه؟ اميدوارم که هر چه زودتر مشکل حل بشه و بتونی دوباره به خونه ما بيای و يه دنيا خوحالمون کنی. رايان جونم و کيانای عزيزم رو ببوس.

مامان کيانا و رايان

شهرزاد جون خودم هم اميدوارم زودتر بفهمم مشکل از کجاست... هر وقت فرصتی پيش بياد از خونه دوستی آشنايي جایی... حتما بهت سر ميزنم... حسين گل منو ببوس

پری دريائی

والا من اولين نفر برات کامنت گذاشتم . ميبينم غيب شده ! مهم نيست . چقدر اين پسرت حتی وقتی گريه ميکنه هم شیرینه . چه اشکی ميريزه عسل . اگر نميدونستم چند سالشه ميگفتم سه يا چهار سالشه . ماشالا . منم يکی از همين روزا بايد ببرم دخترمو با سنتا عکس بگيره . راستی من پارسال از سانتا يه چيزی خواستم که بهش رسيدم. امسالم ميخوام برم درگوشش يه چيزی بخوام . مسخره است ميدونم .اما اين سنتا خيلی گوگوليه و تمام همکارای شوهرم هم همچين بهش اعتقاد دارن! ريشش هم طبيعيه . پارسال يکی از دکترايی که يو بی سی درس ميده گفت که سرطان سينه داشته و دکترا جوابش کرده بودن و همچين اعتقاد داره که اين سنتا خوبش کرده ! اعتقاده ديگه . برم بغل سنتا گوگولی ببينم چی ميشه .