آلبالو چينی

جاتون خالی ویکند پیش رفتیم یک مزرعه طرف های نیاگارا فالز برای چیدن آلبالو و گیلاس. اینجا از این جور مزرعه ها زیاده به خصوص سمت نیاگارا که تو فصل های مختلف محصولاتشون مطابق فصل عوض میشه(توت فرنگی هلو سیب گلابی...) خلاصه تا تونستیم آلبالو خوردیم و چیدیم!! اول که میری بهت سبد میدن که پر کنی و بسته به سایز و تعداد سبدهایی که میچینی آخر سر پولش رو حساب میکنن.  ازمون پرسید برای چیدن آلبالو آمدین یا گیلاس گفتیم آلبالو شاید هم کمی گیلاس اسم آلبالو که آمد طرف کلی خوشحال شد (فکر کنم آلبالو ها مونده بود رو دستشون!!!!) جالبه که توی اون قسمت باغ به جز ما و چند تا خانواده ایرانی دیگه هیچکی نبود همه خارجی ها فقط گیلاس میچیدن ...دیدیم یک آقایی (نمیدونم کجایی بود) ار مامانم میپرسید این همه آلبالو رو چیکار میکنین مامانم بهش گفت هم مربا درست میکنم و هم غذا! قیافه یارو از تصور ترکیب آلبالو و پلو حسابی دیدنی بود حالا مامانم هم اون وسط داره رسپی آلبالو پلو به یارو میده:)

بچه ها حسابی کیف کردن بعدش هم از اونجا رفتیم نیاگارا فالز و شب برگشتیم تورنتو...

میبینین تابستون چقدر تند تند داره میگذره؟ ۵ تا ویکند دیگه بیشتر نداریم :( 

پ.ن. این شکلک ها هم که دیگه نشون داده نمیشه آدم احساساتش رو ابراز کنه!!! :)

/ 30 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنين

هنوز مشغول آلبالو چيني هستيد ؟

دل‌نبشته‌ها

سلام نهال جان.اومدم پيش پيش تولدتو تبريک بگم!اميدوارم بهت خيلی خوش بگذره و سالهای سال سالم و موفق در کنار خانواده گرم و صميميت باشی.

ii

خيلی دير اپ ميکنی ا.

مونا

آره عزيزم اينجا تابستون مثل برق و باد ميگذره ولی آدم از هول اومدن زمستون حسابی تو تابستون سعی ميکنه به خودش خوش بگذرونه. فسقلی هارو ببوس.

مامان تينا و سينا

سلام نهال جون در مورد از پوشک گرفتن ازم سئوال کرده بودی ، راستش سينا هم اوايل خيلی اذيتم کرد و به هيچ وجه راضی نميشد که تو دستشويی کارش رو انجام بده . گاهی اوقات ۲۰ تا ۲۵ دقيقه باهاش تو دستشويی ميموندم ولی بی نتيجه بعدش همين که ميومديم بيرون تو شورتش خيس ميکرد . من هم گاهی عصبانی ميشدم و داد ميکشيدم و گاهی هم با زبون خوش ازش می خواستم که ديگه تو شورتش خيس نکنه . تا دو سه روز کارمون همين بود بعدش که ياد گرفت وقتی ميبرمش دستشويی ، جيش کنه ، ولی چی ، نصفش رو تو دستشويی ميکرد و بقيه اش رو هم چند دقيقه بعد تو اتاق و تو شورتش ميکرد . ولی کم کم بعد از يکی دو روز خوب شد و هر بار من کلی تشويقش ميکردم و ميگفتم : ماشالله ماشالله بهش بگين ، ماشالله ، صد باريکلا بهش بگين ، باريکلا و کلی دست ميزديم و بوسش ميکرديم . ديگه هر وقت دستشويی داشت به من ميگفت و من هم ميبردمش رو صندلی مخصوصش و کارش رو همين که تموم ميکرد ، ميگفت مامان ماشالله ک

مامان تينا و سينا

ديگه اين که اوايل ده دقيقه بعد از دستشويی کردن ميبردمش دستشويی ، بعدش هر بيست دقيقه و بعد هر نيم ساعت و بعد هر يکساعت و .... و همينطور به زمانش اضافه کن تا ياد بگيره که بتونه خودش رو نگه داره .... بعدش که ديگه خودشون ميگن ولی باز هم بايد حواسمون رو جمع کنيم و سر زمانی که تشخيص ميديم ببريمشون دستشويی . چون گاهی اوقات يادشون ميره . ايشالله که بتونی از پوشک بگيريش . باز اگه سئوالی بود در خدمتم عزيز دلم

مامان تينا و سينا

راستی ديگه من زمانم رو از يکساعت و نيم بيشتر نکردم . البته گاهی که حواسم نبود دو ساعت هم شده . فکر ميکنم ديگه نهايتش همين باشه خوبه

مامان مهسا

راستی خانوم، من لینک شما رو گذاشتم. به امید اینکه برای همدیگه، دوستای خوبی بشیم.

نازنين

كجائيد پس . دلمون براتون تنگ شده ها