کيانا و رايان

چهارشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٦
مدرسه جديد ... پيانو

دوباره مدرسه ها شروع شد و باز هم امسال مدرسه دختر ما عوض شد!!
خيلی دلم ميخواست تا گريد ۶ رو تو همون مدرسه سابقش بمونه ولی بردن آوردنش توی شلوغی اول صبح عملی نبود....
خدا رو شکر کيانا مدرسه جديدش رو دوست داره و همين يک هفته کلی دوست جديد پيدا کرده. خوبيش اينه که دی کر رايان هم توی مدرسه کياناست و کار من خيلی راحت شده صبح ها با هم ميبرمشون و کلی وقتم صرفه جویی میشه و زودتر سرکار میرسم. 

بالاخره کيانا به آرزوش رسيد و صاحب يک پيانو خوشگل از طرف بابا شهریار شد...
پدرم خيلی دلش ميخواست يکی از ما ها پيانو بزنيم من که ظاهرا توی بچگی علاقه نشون ندادم... نيلو هم يک مدت ميزد و بعد ولش کرد...  همین شد که از وقتی بابا علاقه و پشتکار کیانا رو تو تمرین هاش دید گفت بالاخره نوه ام داره منو به آرزوم میرسونه
فعلا که حسابی شوق و ذوق داره و به عشق پيانو جدیدش دايم در حال تمرينه تا جايی که ديگه يک وقت سرسام ميگيرم... بدبختی از ترس تو ذوق زدن بچه جرات اعتراض هم نداریم!!

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

Stats Maker