کيانا و رايان

پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٦
رایان ک.

به غير از رايان ما يک پسر چينی هم به اسم رايان توی دي کر هست برای همین تمام وسایل رایان روش برچسب رایان ک. داره! 
برچسبی که روی شيشه شير اش هست بهم نشون ميده ميگه بيبين نوشته رايان ک.  من:

جند روز پيش هم که صبح بردمش دی کر کمی ديرتر از روزهای ديگه رسيديم و بچه ها  توی زمين بازی دی کر بودن... تا ما رو از دور دیدن همه با هم Ryan K...  RyanK... Hi Ryan K... Hi Ryan K  منو بگی  به قول مامان جون آدم ياد شهرام ک ميافته

ديروز که رفتم دنبالش طبق معمول از معلمش پرسيدم امروز چطور بوده و چیکارا کرده؟ گفت خیلی خوب بود...بعد با خنده گفت فقط امروز که داشتم برای بچه ها کتاب میخوندم رایان یک دفعه شروع کرد به آواز خوندن بهش گفتم الان Story Time هست و باید مثل بقیه به قصه گوش کنی ... میگه ۱ دقیقه ساکت شد و دوباره زد زیر آواز باز معلمش بهش تذکر داده و بعد از چند ثانیه... بازم آواز ...  و خلاصه مثل اینکه حریفش نشده بود و تا آخر داستان پسرک ما واسه خودش مشغول آواز خوندن بوده!!!! در حالی که مرده بودم از خنده نمیدونستم به معلمش چی بگم!!!
فکر کنم این فسقلی هم مثل باباش عشق خوانندگی داره  



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

Stats Maker