کيانا و رايان

پنجشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٦
آلبالو چينی

جاتون خالی ویکند پیش رفتیم یک مزرعه طرف های نیاگارا فالز برای چیدن آلبالو و گیلاس. اینجا از این جور مزرعه ها زیاده به خصوص سمت نیاگارا که تو فصل های مختلف محصولاتشون مطابق فصل عوض میشه(توت فرنگی هلو سیب گلابی...) خلاصه تا تونستیم آلبالو خوردیم و چیدیم!! اول که میری بهت سبد میدن که پر کنی و بسته به سایز و تعداد سبدهایی که میچینی آخر سر پولش رو حساب میکنن.  ازمون پرسید برای چیدن آلبالو آمدین یا گیلاس گفتیم آلبالو شاید هم کمی گیلاس اسم آلبالو که آمد طرف کلی خوشحال شد (فکر کنم آلبالو ها مونده بود رو دستشون!!!!) جالبه که توی اون قسمت باغ به جز ما و چند تا خانواده ایرانی دیگه هیچکی نبود همه خارجی ها فقط گیلاس میچیدن ...دیدیم یک آقایی (نمیدونم کجایی بود) ار مامانم میپرسید این همه آلبالو رو چیکار میکنین مامانم بهش گفت هم مربا درست میکنم و هم غذا! قیافه یارو از تصور ترکیب آلبالو و پلو حسابی دیدنی بود حالا مامانم هم اون وسط داره رسپی آلبالو پلو به یارو میده:)

بچه ها حسابی کیف کردن بعدش هم از اونجا رفتیم نیاگارا فالز و شب برگشتیم تورنتو...

میبینین تابستون چقدر تند تند داره میگذره؟ ۵ تا ویکند دیگه بیشتر نداریم :( 

پ.ن. این شکلک ها هم که دیگه نشون داده نمیشه آدم احساساتش رو ابراز کنه!!! :)



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

Stats Maker