کيانا و رايان

سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٥
رايان در ۲۱ ماهگی

نميتونم بگم از شيطونيش کم شده ولی خيلی عاقل تر و فهمیده تر شده وقتی بهش ميگيم به فلان چيز دست نزن یا مثلا پایین رفتن از پله خطرناکه کاملا ميفهمه البته ديگه گوش بده يا نده بستگی به مودش داره

عاشق اینه که دکمه آسانسور رو بزنه ۲ تا دکمه هم توی آسانسور هست که یکیش زنگ خطره و اون یکی مستقیم به Security وصله ... قبلا تا سوار آسانسور میشدیم رایان حمله به سوی دکمه ها هر چقدر هم که حواسمون بهش بود چندین بار از یک لحظه غفلت ما استفاده کرد و یا زنگ خطر رو زد و چندین و چند بار هم اون دکمه ای که به سیکیوریتی وصله ... فوری از اون ور هم یکی میگه چطور میتونم کمکتون کنم؟ اتفاقی افتاده؟...  و بنده باید توضیح میدادم که اشتباه شده و خیالتون راحت مشکلی نیست!
حالا دیگه میدونه که به این ۲ تا دکمه نباید دست بزنه فقط بغلش میکنیم که طبقه خودمون یا پارکینگ رو فشار بده و بلافاصله خودش هم میگه مرسی رایانی... و بعد مثل آقاها می ایسته تا برسیم  کلا وقتی میخواد بگه این کار رو بدین من انجام بدم میگه رایانی رایانی ...

یک چیز جالب دیگه هم اینکه هر چی رو میخواد منفی شو بگه یک نه آخرش اضافه میکنه
مثلا... رایان بشینه نه! بخوابه نه! ...

فسقلی يک زبونی در آورده که نگو تقريبا همه چيز ميگه... چند روز پيش با باباجون و ماماجونش در ايران تلفنی حرف زد و کلی دلشون رو برد

به غير از شعر آی لاو يو بارنی که الان ديگه کاملتر ميخوندش... آهنگ تولد رابه فارسی و انگلیسی و همین طور شعر A B C D.... رو هم ياد گرفته. اون روز رفتم کلی DVD بارنی از کتابخونه براش گرفتم ولی فقط قسمتهايی که آهنگ ميخونه رو دوست داره و اون جاهايی که حرف ميزنه ول ميکنه ميره

تغييری که خيلی قابل توجه هست اينه که تازگی به اسباب بازيهاش و بازی با اونا علاقه نشون ميده و گاهی میبینم میره تو اتاقش و مدتی با اسباب بازی هاش بازی میکنه. لِگو (Lego) و بلاکس (Blocks) رو خيلی دوست داره و باهاشون مشغول ميشه و همين طور مثل هر پسر ديگه ای عاشق ماشينه چند هفته پیش مامان بابام از مسافرت که آمدن براش يک ماشين آتش نشانی که آژير ميزنه و راه ميره و يک هواپيما که اونم آهنگ ميزه و راه ميره آوردن اولش از صداشون کمی جا خورد البته باطري هاشون هم نو بود و صدا ها قوی و بلند! ولی در عرض کمتر از ۲ روز ترسش ریخت و حالا کلی باهاشون حال میکنه و سرش گرم میشه. 

وقتی ميخوام دایپرش رو عوض کنم فرار ميکنه ميره پشت کمدش (يک فاصله بین تخت و کمدش هست) قایم میشه چشم هاشم میبنده ... منم میگه اِ رایان کو؟ ... اونم غش میکنه از خنده و ميخواد دوباره فرار کنه
يک مدت سعی کردم باهاش کار کنم جيشش رو بگه ولی مگه اين بچه يک جا بند ميشه ۲ دقيقه بيشتر نميتونم رو پاتیش بشونمش و بعد در ميره!!  راستی به نظر شما بچه از کی باید پاتی ترین شه؟ 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

Stats Maker