کيانا و رايان

دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٥
دوستتون دارم...

مرسی از همه دوستهای خوبم که با کامنتهای  قشنگشون چه اینجا چه توی اورکات و  با ایمیل تلفن و... یادم بودین و تولدم رو تبریک گفتین و با پیغام های پرمهرتون خوشحالم کردین... یک دنیا دوستتون دارم تشکر ویژه از شوهر گلم که با سورپرایزش یک خاطره به یادموندی از تولد امسال برام گذاشت همین طور کیانای گلم (همدست بابایی!) که این سورپرایز را تا اخرین لحظه سیکرت نگه داشت و برای هماهنگیش و پیدا کردن رستوران کلی به باباش کمک کرده بود ... رایان عزیزم که اون شب کمتر شیطونی کرد و گذاشت بیشتر به ما خوش بگذره 

این هفته خیلی سرم شلوغه فردا بابا جونم از ایران می آد و احتمالا این چند روزه بریم خونشون کنگر بخوریم لنگر بندازیم و سیر ببینیمش  

خوب کمپ تابستونی کیانا هم تمام شد و از امروز کیانا مهمون مامان ناهید شه و مطمئنا اونجا هم حسابی بهش خوش میگذره... تا باز شدن مدارس هم ۲ هفته بیشتر نمونده دیروز رفتیم و کیانا مقداری از وسایل لوازم التحریر که لازم داشت رو خرید هنوز چند تا چیز مونده که بهش قول دادم جمعه که مرخصی هستم با هم بریم خرید...

آخر هفته پیش از طرف مدرسه کیانا به اضافه چند مدرسه دیگه در همون منطقه فستیوال هنری برگذار شد که هر مدرسه یک شو اجرا میکردن (Special Talent Show) کيانا اينا يک گروه تقريبا ۱۰-۱۲ نفری بودن که یک رقص خيلی قشنگ اجرا کردن ... محل برگذاریش توی یک پارک قشنگ و در فضای باز بود ... رايان هم کلی بهش خوش گذشت و محو اجرا بچه ها شده بود و براشون دست ميزد

آخر این هفته هم راهی یک مسافرت چند روزه هستیم که مطمئنم خیلی خوش میگذره یک عروسی باحال در شهر کینگستون (۳-۲ ساعتی تورنتو)  که از دوستان خیلی قدیمی و مشترک من و باباییه... از همین جا براشون آرزوی بهترین ها رو دارم



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

Stats Maker