کيانا و رايان

جمعه ٢٠ امرداد ۱۳۸٥
يايان

کلمه مورد علاقه اش شده نه!!!!!!!
اينو ميخوای؟
رايان: نه!
اونو ميخوای؟
رايان: نه!
لباس تو عوض کنم؟
رايان: نه!
غذا ميخوری؟
رايان: نه!

حالا جالبه اون دفعه داشتم به بابايی ميگفتم پاشم غذای رايان رو بدم... رایان از اونور میگه غذا نه!  در حالی که فسقل مشغول بازی بود و اصلا فکر نميکردم حواسش به حرفهای ما باشه

یاد گرفته از صندلی و بعد میز میره بالا بعد هم طی یک عملیات متحیر و العقول از روی میز میره روی کانتر آشپزخونه که فاصله اش با میز یه نیم متری میشه عشقش اینه که با مایع ظرفشویی و استکاچ و آب دستشویی بازی کنه!!! خلاصه بساطی داریم با این وروجک    

حرف زدنش تو همين چند وقت اخير خيلی پيشرفت کرده عين طوطی هر چی ميگيم تکرار ميکنه  کلی هم لغت جديد ياد گرفته... داگ (هاگ Huge ) ...آسووووو (آسانسور)... سوو سوو (سرسره)... تاب... تی بی (TV) ... گود (Good)... دو دو چی چی ( منظور همون قطاره!) دوووووووو (صدای آژیر پلیس و آتش نشانی) جالبه که اتوبوس هم که میبینه با آتش نشانی قاطی میکنه و صدای آژیر در میآره:) ... عاشق هواپیما ست و وقتی با کالسکه میبریمش بیرون همش تو آسمان داره دنبال هواپیما میگرده و باهاشون بای بای میکنه 
از همه باحال تر اسم خودش رو خيلی قشنگ صدا ميکنه يايان بعضی وقتها هم ميگه لایان یا دايان  بهش ميگيم اسمت چيه؟ ميگه يايان ... يا وقتی داره شلوغ میکنه بهش میگم کی بود جیغ زد؟ میگه یایان!
یک همکلاسی هم به اسم رایان داره که اتفاقا همسن خودش هم هست و مثل دوقلو میمونن صبحها تو راه که دارم میبرمش بهش میگم ...پیش کی میریم؟ گل از گلش میشکفه و میگه یایان... یایان...   البته یک توضیح اینجا بدم که رایان فقط یکی دوتا همکلاسی داره چون Home Daycare میره و کلا ۲-۳ تا بچه بیشتر نیستن که اتفاقی هر دو همسن و هم اسم هستن

مدتیه بالکن خونمون رو موکت کردیم (البته از این موکت های مخصوص بیرون Out door) و بالکن شده حیاط خونمون!! و بچه ها حسابی کیف میکنن خیلی وقتها غدای رایان رو اونجا بش می دم تو هوای آزاد بهتر می خوره. البته خیلی باید مراقب رایان باشیم چون بعضی وقتها از اون بالا چیز پرت میکنه پایین! حالا فکر کنین حتی یک هسته میوه هم که باشه از ۳۵ طبقه پرت شه بخوره تو سر یک بدبختی چه حالی میشه!  

خدا رو شکر از کمپ تابستونی کیانا هم خیلی راضیم هفته ای ۲ بار میبرنشون استخر و روزهایی که خیلی گرمه بساط آب بازی توی حیاط براشون راه می ندازن. هر هفته هم یک برنامه مثل بولینگ سینما و... دارن. هفته ای یک بار ناهار براشون پیتزا سفارش میدن و کلی برنامه و مسابقه های دیگه که حسابی مشغولشون میکنه و بهشون خوش میگذره.قراره آخر هفته هم یک کنسرت رقص برگزار کنن و این هفته مشغول تمرین هستن!

همچنان دنبال کلاس نقاشی براش هستم چندین جا تماس گرفتم ولی هنوز هم نتونستم کسی که هم راهش نزدیک باشه و هم بتونه با بچه ها کار کنه و ... پیدا کنم 

هفته پیش دختر یکی از دوستام که هم سن کیاناست آمد خونمون و شب هم پیش کیانا بود این هفته هم طبق قراری که خودشون با هم گذاشته بودن کیانا قرار شد بره اونجا و Sleep Over کنه اولین بار بود که قرار بود شب جایی بمونه و نمیدونم چطوری بگم ولی یک حالت نگرانی داشتم باور نمیشه دخترم اینقدر بزرگ شده که خودش تنهایی برای خوابیدن جایی بره اینقدر اون شب جاش خالی بود که حد نداشت ولی خوب به خودش خیلی خوش گذشته بود با نازآفرین حسابی بازی کرده بودن و  تا ۱ شب بیدار بودن و  طبق گفته خودش ور ور میکردن   

خوب بابایی امروز یک امتحان خیلی مهم و سخت داره در واقع الان سر امتحانه براش دعا کنین امنحانش خوب شه. خدا بخواد دیگه خلاص میشیم آخه الان چند وقته حسابی درگیر خوندن و آماده کردن خودش برای این امتحانه و در نتیجه ما کمتر میبینیمش البته نکه فکر کنید ما تو خونه میشینیم و زانو غم بغل میگیریم ... ولی خوب گشت و گذار بدون بابایی صفا نداره... از اونجایی که بابایی ما خیلی همه کارش با برنامه ریزی هست امتحانشو  از ماه ها قبل جوری تنظیم کرده بود که برای فردا تولد من آزاد باشه و بتونیم با خیال راحت دور هم باشیم... تولد تولد تولدم مبارک    ظاهرا قراره ۴ تاییمون به اضافه مامان و دایی رضا و خاله نیلو جایی (فکر کنم رستوران) جمع شیم ولی بابایی و کیانا دست به یکی کردن و فعلا سکرت نگهش داشتن و درست حسابی بهم نمیگن برنامه چیه!... جای بابام هم بی نهایت خالیه و حسابی همه دلمون واسش تنگ شده به خصوص که امروز تولدش هم هست... بابا جون تولد مبارک      بی صبرانه منتظریم تا این یک هفته هم بگذره و زودتر برگردی پیشمون   

خوب حسابی تولد بازی شد... انشااله که همگی هفته خوبی داشته باشین... تا بعد 

پی نوشت:یک اشتباه لپی اینجا شده... قسمت اول این پست رو چند روز زودتر نوشتم ولی چون کامل نبود پستش نکردم امروز متوجه شدم که با همون تاریخ چند روز پیش پست شده!!! در واقع تولدم امروز ۲۵ مرداده! جالبه که امروز کشف کردم توی پرشین بلاگ امکان تغییر تاریخ نیست... واقعا که!!



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

Stats Maker