کيانا و رايان

جمعه ٢٦ خرداد ۱۳۸٥
کنسرت

ديروز کنسرت موسیقی کيانا اينا هم به خوبی برگزار شد هر کلاس يک آهنگ رو اجرا کردن و آخر سر همه بچه ها روی سن آمدن و با هم آهنگ Follow Your Deearms رو خوندن...  همه چی خوب بود فقط بعضیها ۵ دقيقه اول کلی آقا بودن و سر جاشون نشسته بودن بعد شروع کردن تو جاشون وول خوردن بعد شروع کردن جلو پامون راه رفتن بعد از چند دقيقه اونم دلشونو زد و ديگه اونجا هم قابل کنترل نبود ... دايی رضا بردش اون پايين جايی که بتونه راه بره و بدوه.... خلاصه دردسرتون ندم تا آخرش پوستمونو کند تا برنامه تمام شد!!!  

اسم رايان رو استخر نوشتم همون روز و تقريبا ساعتی که کيانا هم کلاس داره ميتونم با هم ببرم و بيارمشون البته بابايی هم قول همکاری داده آخه حتما يکی بايد با رايان تو آب بره منم که تنبل! کلاس ها از ۲ هفته ديگه شروع ميشه از اونجايی که عاشق آب بازيه فکر می کنم خوشش بياد.

چند هفته پيش هم که اينجا حسابی گرم شده بود يک استخر کوچيک برای رايان خريدم که يک سرسره کوچولو هم داره ولی از شانس ما از همون موقع تمام آخر هفته ها يا بارونی بوده يا سرد!  و هنوز نشده استخر رو افتتاح کنيم... نميدونم چه سِری هست که تو هفته هوا گرم و آفتابی و آخر هفته ها دوباره خنک ميشه البته کاناداست ديگه همينه هيچ وقت نميشه از قبل درست حسابی برنامه ريزی کرد... اتفاقا آخر هفته پيش خونه يکی از دوستای خيلی خوبم دعوت بوديم که يک پسر خوش تیپ همسن کيانا و يک کوچولو ۲ ماهه کپلی و خوردنی داره ...قرار بود مامانشون زحمت بکشن آش درست کنن ... تو حياط بشينيم آش و باربی کيو بخوريم گل بگيم گل بشنويم بچه ها هم بازی کنن بعد هم  کوچولو ها رو بگذاريم تو کالسکه بریم پياده روی و بچه ها هم دوچرخه سواری کنن... نميدونين چه هوايی چه بادی داشت برنامونو بهم میزد ولی ما جا نزديم بساط آش را بريم تو حياط و جاتون خالی چه آش رشته ای دستشون درد نکنه... اتفاقا تو هوای خنک بيشتر هم چسبيد.  بچه های اينجا هم که سرما حاليشون نيست تا تونستن بيرون بازی کردن و کلی خوش گذشت

راستی راهی يک سفر چند روزه هستيم انشااله چند روز ديگه سر فرصت در موردش مينويسم...

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

Stats Maker