کيانا و رايان

پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٥
کليد

رایان تازگی شدیدا به کلید علاقه پیدا کرده منم یک دسته کلید بیشتر  ندارم که کلید خونه ماشین Access card و... خلاصه همه زندگیم توشه! دیروز عصر که برمیگشتیم خونه توی آسانسور گریه گریه که کلید رو از دستم بگیره منم سعی میکردم مشغولش کنم تا یادش بره و بی خیال شه وقتی رسیدیم و در خونه رو باز کردم هنوز داشت گریه می کرد منم بالاخره تسليم شدم و کلید رو تو خونه دادم دستش و طبق روال مامان های شاغل رسیده نرسیده پریدم تو آشپزخونه و مشغول کار شدم...
حالا امروز صبح آخرین لحظه که داریم از خونه میآییم بیرون میگم اِه پس کلید کو؟؟؟؟  
یک لحظه یادم افتاد که .... بلللللللللله حالا بیا و بگرد!  به رایان میگم ماما کلید رو دیشب کجا گذاشتی؟ (حالا انگار این فسقل میفهمه!) دیگه میتونین قیافه منو اون موقع صبح که داره دیرمون هم میشه تصور کنین   از این اتاق به اون اتاق تو دستشویی سبد اسباب بازی های رایان و.... به دنبال دسته کلید. دیگه موقعی که داشتم از پیدا کردنش ناامید میشدم تو آشپزخونه زیر یخچال پیداش کردم!!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سوار آسانسور شدیم من دکمه پارکینگ رو زدم یکی دو نفر دیگه هم لابی رو زده بودن آسانسور که رسید به لابی تا در باز شد رایان مثل تیر پرید بیرون سرشو انداخت پایین دِ بدو که رفتی حالا هر چی من میگم رایان وایسا کجا ماما حالا نه... اصلا تحويل نمی گيره! دویدم دنبالش وسط لابی گرفتمش غش غش میخنده و می خواد دوباره فرار کنه ... چند نفری که اونجا بودن مرده بودن از خنده از کارای این وروجک

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

هنوز نگذاشتمش تو صندلی ماشينش شروع ميکنه ناااااا نای... نا نای... و تا وقتی من کمربندشو ببندم  خودم برم سوار شم ماشین رو روشن کنم ضبط رو روشن کنم همچنان داره میگه  نانای... نا نای...    تازه آهنگ های راديو رو هم قبول نداره نانای يعنی فقط آهنگ ايرانی اونم شاد و قری!!!!  حتی وسط آهنگ ها که چند ثانيه فاصله اس هم مهلت نميده و شروع میکنه به اعتراض! 

ديگه به شير آبودا نمیگه ياد گرفته ميگه سير    

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ديروز ۱۷ خرداد تولذ دایی رضا بود قرار شد یک جوری سورپرایزش کنیم عصر روز قبلش (واسه رد گم کردن!!) طبق قرار قبلی با بقيه رفتم خونه مامان اینا و گفتم بریم بیرون یک کافی بخوریم ...رضا هم مشکوک شده بود و هی میگفت چه خبره واسه یک کافی چرا اینقدر تیپ زدین!   ... رفتیم بار رستوران Jack Astor's. دسر سفارش دادیم بعد هم یواشکی به گارسون اونجا گفتیم که تولد دایی رضا ست!  کمی بعد گارسون های اونجا با کیک و شمع آمدن بالای سر رضا و واسش آهنگ تولد رو خوندن... برادر تولدت مبارک

راستی يک سوال... حرف ژ رو چطوری مینویسن؟

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

Stats Maker