کيانا و رايان

دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٤
رايان در ۱۳.۵ ماهگی

اينقدر اين رايان هر روز يه کار جديد می کنه که نمی دونم کدومش رو بنويسم اگه بخوام جا نمونم باید هر روز آپدیدت کنم!!

تازگی یاد گرفته می گه کو... چپ و راست می آد میگه کو؟؟؟ بهش می گم مامان جان چی کو؟ و اون باز حرف خودشو تکرار می کنه!!! هر چی به ذهنم می رسه بهش نشون میدم بلکه بفهمم دنبال چی میگرده  
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بهش میگم توپ ات کو؟ می دوه میره پیداش میکنه و می آردش!                                                      --------------------------------------------------------------------------------------------------------------
من و بابايی مدتهاست منتظر شنيدن کلمه مامان و  بابا از رايان هستيم ولی اين پسر تنبل حسابی سرکارمون گذاشته ... تا بهش می گم بگو ماما (يا بابا) می خنده و فرار ميکنه!  
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چند روز پیش سرشو میذاشت زمین قمبلشو می داد هوا نمیدونم این کروبات بازی رو از کجا یاد گرفته!! سریع رفتم دوربین و اوردم ازش فیلم بگیرم مگه گذاشت تا دوربین و می دید بدو بدو می امد که از دستم بگیردش هر چی سعی کردم یواشکی که متوجه نشه ازش فيلم بگيرم آخر موفق نشدم که نشدم! 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عاشق آهنگ و نانايه کيانا می برتش تو اتاقش واسش آهنگ ميزاره حالا فسقلی ياد گرفته ميره سراغ ضبط کيانا و اشاره می کنه إ إِ ااا (تنونستم الف با کسره زیرش پیدا کنم!)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تازگی بعد از هر غذا خوردن يه حمام لازم داره آقا اصرار داره که خودش غذاشو بخوره منم مجبورم یه ظرف جلو اون بزارم یکی هم دست خودم و تا اون با غذاش مشغوله منم از این طرف با قاشق غذا رو می ذارم دهنش معمولا چند دقیقه اول همه چیز خوب پیش می ره ولی بعد یواش یواش خراب کاری هاش شروع می شه اول خوب دستشو می کنه تو بشقاب و هم میزنه... بعد همه رو به سر و صورتش میماله بعد کم کم غذا ها رو از بالای صندلی غذاش پرت می کنه پایین پشت سرش قاشق و هر چیز دیگه که رو میز باشه می فرسته اون پایین! واسه حسن ختام هم کاسه غذا رو می ذاره رو سرش!!! خلاصه ما هم از ترس اینکه آقا بهشون بر بخوره و غذاش نصفه نیمه بمونه صدامون در نمی آد و می ذاریم هر کار خواست بکنه البته در تمام این مراحل من همچنان با پشتکار دارم غذا رو از ظرف خودم می ذارم تو دهنش   

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

Stats Maker