کيانا و رايان

یکشنبه ٥ تیر ۱۳۸٤
آماده برای سفر...

اين روز ها حساااااااااااااااااابی مشغولم  همش در حال خريد برای سوغاتی هستم ... به مسافرت ايران مون  ديگه چيزی نمونده کمتر از ۳ هفته  خيلی هممون هيجان داريم سفر به ايران بعد از ۵-۶ سال !!!! کيانا که اخرين بار فقط ۲.۵ سالش بود و چيز زيادی يادش نمی آد و خيلی خيلی خوشحال که داره می ره دختر عمه و پسر عمه هاشو که فقط عکسا شونو ديده می بينه کلی بچه همسنش تو دوست و آشنا و فاميل هست ... خلاصه که حسابی کيفش کوکه

ديروز مجبور شديم برای گرفتن پاسپورت ايرانی رايان ۱ روزه  بريم واشینگتون و برگرديم خوشبختانه کارمون انجام شد و ديگه همه چيز آماده س واسه سفر! هتل رو از رو Internet گرفته بوديم و از اون که فکر می کرديم خيلی بهتر بود جاشم عالی و درست وسط Downtown بود رفتيم کاخ سفيد رو هم ديدم و جالبه که اون تصوری که ازش داشتيم و اون ابهتی که آدم تو عکس ها ميبينه خبری نبود خيلييييييی معمولی تر از اون که فکر می کرديم !!!   

چند روز پيش به مناسبت ۶ ماهگی رايان برديمش آتليه ازش عکس گرفتیم حالا اين پسر ما که تا بهش پخ می کنی می خنده اون روز ما رو کشت تا يه چند تا لبخند زد!!  يه ۲ ساعتی من و بابایی و کیانا خودمون رو کشتيم و مثل ميمون بالا پائين پريديم ولی خوب در عوض عکسها خيلی خيلی قشنگ شدن و ما هم دلمون نيومد از هيچ کدوم بگذريم و همه رو سفارش داديم و با اجازه کلی پياده شديم !!!!!

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

Stats Maker