کيانا و رايان

دوشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٦
Happy 3rd Birthday

پسر گلم عزیز دلم تولد ۳ سالگیت مبارک  باورم نمیشه روزها اینقدر داره تند تند میگذره انگار همین دیروز بود که پسر کوچولمون به دنیا آمد و با آمدنش جمعمون رو کاملتر و شادتر کرد... عزیزم من و بابایی و کیانا برات بهترین ها رو آرزو میکنیم انشالا همیشه موفق و سلامت باشی....

همون طور که از عکس ها پیداست امسال تولد رایانی رو به یکی دو روز زودتر گرفتیم یک تولد کوچیک خانوادگی که یادگاری بمونه... ولی متاسفانه همون شب پسرک مریض شد و گوش درد داشت همش گریه و بهونهبهش مسکن دادیم و قبل از خوابوندنش فقط کیک رو آوردیم و سریع چند تا عکس گرفتیم و ساعت ۹ شب رایان داشت هفت پادشاه رو خواب میدید! و بقیه مهمونی بدون حضور آقا داماد برگذار شد دیگه بماند که چقدر حالمون گرفته شد...

از ۹ شب یکسره خوابید تا ۹ صبح ولی خدا روشکر وقتی بیدار شد سروحال و قبراق بود و دوباره شد همون رایان همیشگی و شروع کرد به شیرین زبونی... کلی از دیدن بادکنک ها و تزیینات تولد و اون همه کادو کیف کرد و با همکاری کیانا شروع کردن به باز کردن کادوها و بازی و ورجه ورجه

اینم یک عکس از صبح روز بعد... برتدی بوی در حال ذوق کردن از دیدن اون همه کادوووووووووو

نتیجه اخلاقی اینکه هیچ وقت تولد بچه ۳ ساله رو شب نگیرین اونم شبی که بچه از صبحش دی کر بوده!!! حالا امروز بعد از ظهر هم یک تولد تو دی کر همراه با همکلاسی هاش براش میگیریم امیدوارم این یکی بیشتر بهش خوش بگذره



یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٦
Caribbean Trip

 

 

 چقدر سخته يک دفعه از هوای ۲۷ درجه آفتابی صبح و شب بخور بخواب شنا و دريا و رستوران و رستوران و رستوران...  برگردی به ۸-۷ درجه زير صفر و برف فراون و دوباره کار آشپزی و زندگی واقعی! ديشب که رسيديم اينقدر برف آمده بود که بيشتر از ۱ ساعت طول کشيد تا از فرودگاه برسيم خونه امروز صبح هم بابايی کلی برف پارو کرد و حسابی خستگی مسافرت از تنش در رفت!!! الان که دارم اينا رو تایپ ميکنم عزای صبح بيدار شدن و دوباره سرکار رفتن فردا رو گرفتم برم... برم که کلی کار دارم فقط گفتم داغ داغ چند تا عکس بگذارم که يادگاری بمونه

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

Stats Maker