کيانا و رايان

جمعه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٦
Talent Show

ديروز عصر توی مدرسه کيانا اينا Talent Show بود (فارسيش چی ميشه شوی استعداد ها؟؟ ) حدود ۳۰-۲۵ تا بچه توی برنامه شرکت کرده بودن که شامل رقص آواز خوندن باله رقصیدن... و کیانای ما هم با پیانو زدن هنر نمایی کرد  
رايان هم فقط ۵ دقيقه اول رو مثل آقاها نشست ۱ ساعت و ۵۵ دقيقه بعد رو بنده داشتم دنبالش ميدويدم!!! به این میگن شو دیدن با اعمال شاقه

دوشنبه بايد از طرف شرکت برای چند روزی ميرفتم امريکا... از ويکند اش رايان خيلی رو به راه نبود خيلی بداخلاق و بهانه گير شده بود و اصلا رايان هميشگی نبود مطمين بوديم يک چيزيش هست ولی نمی فهميديم چی تا ۲ شنبه صبح بردمش پيش حبی جون خودم هم برگشتم خونه که بار و بنديلم رو جمع کنم و ظهر برم فرودگاه که حدود ساعت ۱۱ حبی جون زنگ زد که رايان حالش خوب نيست و اسهال استفراغ شده... اينقدر ناراحت شدم که نگو فوری رفتم دنبالش و خوشبختانه بابايی هم اون روز خونه بود ديگه تا وقتی من رفتم خوابيده بود... دیگه میتونین حدس بزنین با چه حالی رفتم و اون ۳ روزی که نبودم به بابايی دست تنها اینجا چی گذشت و همین طور به من اونجا ... با اینکه میدونستم مامان بابام هم هر روز سر میزنن و همه جوره کمک بابایی هستن ولی بازم همش کلافه و ناراحت بودم... خدا رو شکر از  چهارشنبه شب که برگشتم حالش خوب خوبه و دوباره شده همون رایان شر و شیطون و شيرين زبون  انشالا این فسقلی ها  همیشه از در و دیوار برن بالا و آتیش بسوزونن ولی اینجوری مریض نشن.... 



جمعه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٦
درد میگیره... خود من

اين پسرک ما حساسيت عجيبی رو تگ (Tag) لباس داره هر چی تنش ميکنم بلافاصله دستش رو میبره پشت گردنش و میگه درد میگیره( که ترجمه همون اذیت میکنه باشه!) تمام تگ شرت هاش رو قیچی کردم ولی بازم میبینم همش دستش به یقه اشه... دیگه یک جوری شده که وقتی اولین بار که یک بلوز رو تنش میکنم میبینم به ۲ ثانیه نرسیده فوری دست به یقه می آد سراغم ... مامی گیچی کن! و بنده باید مراسم قیچی کنون رو انجام بدم. بماند که چند بار هم عجله داشتم و تا حالا چند تا بلوزش رو سوراخ کردم!!!!
جوراب هم همین طور یک نخ اضاقه توش باشه فوری جیغش میره هوا که درد میگیره!
حالا چند روز پیش یک کلاه تابستونی براش خریدم تا سرش کردم ميبينم باز ميگه درد میگیره منو بگی! بهش میگم آخه این که دیگه بلوز نیست که درد بگیره! فوری کلاه رو از سرش در آورد و شروع به کند و کاووش کرد تا مارکش رو  داخل کلاه پيدا کرد ...البته بعد از اينکه قيچی اش هم کردم بازم حاضر نشد سرش کنه چون کلا ميونه ای با کلاه و پيشبند و ... هر چيز اضافه رو نداره!

رسيده به سنی که همه کار رو ميخواد خودش انجام بده تکه کلامش هم هست خودِ مَـن!
خود من بخورم... خود من بپوشم... خود من برم (يعنی بغلش نکنم!)... خلاصه برو الا آخر..........



یکشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

جمعه گذشته رایان شماره ۱ تنها و بهترین دوست و همکلاسی رایان ما از هوم دی کر حبی جون فارغ التحصیل شد و رفت که دوره پیش دبستانی رو شروع کنه هنوز هیچی نشده کلـــــــــــــــــــــــی جاش خالیه و از امروز رایان ما هم حسابی تنها شده  

جمعه عصر که رفتم دنبال رایان دیدم مامان اون رایان هم هنوز اونجاست (آخه معمولا اون زودتر از من دنبال رایان می آد)... خوشحال شدم که تونستم روز آخر ببینمشون و خداحافظی کنیم ولی تا شب اینقدر دلم گرفته بود که نگو... البته حتما با هم در تماس خواهیم بود که این فسقلی ها هم همدیگر رو هر از گاهی ببینن آخه توی این ۱ سال و نیمی که با هم بودن خیلی بهم عادت کردن و درست مثل دو تا برادر عاشق هم بودن کلی بازی میکردن و آتیش میسوزندن از اون ور هم توی سر و کول هم میزدن و گاهی بد جور دست به یقه میشدن  

رایان جون انشالا که زودی به دی کر جدید عادت کنی و کلی دوستای خوب پیدا کنی...

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

دیروز رایان رو بردم پارک تا چشمش به بچه ها خود فوری شروع کرد های بچه ها... های بچه ها بعد هم خیلی سعی میکرد باهاشون ارتباط برقرار کنه... براشون فارسی بلغور میکرد اونا هم نمی فهمیدن این چی میگه تحویل نمیگرفتن! هی میگفت بچه بیا بعد میدید بچه نمی اد میگفت بچه گوش کن ...بچه گوش کن...  بعد دیگه شروع کرد تا جایی که تونست دانسته های انگلیسی شو ریخت بیرون بچم... اوکــــی... دیس وی (This way) دت وی (That way) ... دیگه من مرده بودم از خنده از دستش با این انگلیسی حرف زدنش

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این روزا هوا عالـــــــــــــی شده ویکند محشر بود گرم و آفتابی... چقدر هوای خوب توی روحیه آدم تاثیر داره کلـــــــــی انرژی گرفتیم این چند روزه   

پ.ن. راستی اهالی تورنتو سینمای وود ساید (فینچ و مک کاون) فیلم اخراجی ها رو آورده... 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

Stats Maker