کيانا و رايان

یکشنبه ۱ خرداد ۱۳۸٤
رقص رايان

چند روزه رايان واسمون ميرقصه اولش باورم نميشد ولی بعد از اينکه چند بار امتحانش کردم و ديدم با آواز خوندن من خودشو تکون می ده و با ساکت شودنم می ايسته...کلی کيف کردم .پسرمون از حالا رقاص شده فداش بشم...



شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٤
آغاز

خيلی وقته تصميم داشتم شرو ع کنم به نوشتن که بالاخره امروز همت کردم و اين وب لاگ رو ساختم!

دوست دارم از بچه هام بنويسم.  دخترم کيانا ۸ سالشه و کلاس دومه پسرم رايان که تازه چند ماهيه به جمعمو ن اضافه شده و الان ۵ ماهشه.

کيانا که دنيا آمد واسش يه دفتر خاطرات درست کردم و تا تقريبا ۱ سالگيش واسش می نوشتم ولی واسه اين دومی خيلی تنبلی کردم!

از همين امروز شروع می کنم...



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

Stats Maker