کيانا و رايان

سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٤
سال نو

مدتهاست پست نذاشتم راستش۲-۳ هفته اس حسابی درگیر مریض داری ام. تقریبا ۲ هفته پیش بود که رایان مریض شد بعد از ۴- ۵ روز که خوشحال بودم که داره بهتر میشه ایندفعه کیانا مریض شد صبح روز بعدش دوباره رایان با تب بیدار شد بعد از چند روز هنوز بچه ها خوب نشده خودم آنفولانزای سختی گرفتم... بچه دارها ميدونن سختی مريضی بچه ها يک ور سخت تر از اون بد اخلاق شدن و بد اشتها شدن نشونه ...  اصلا دوست ندارم تو وب لاگ بچه هام غر بزنم و از مریضیشون و ناراحتی ها بگم ولی واقعا این مدت دست تنها خيلی بهم سخت گذشت   خدا عمرش بده خواهر گلم رو که تنها کسی بود که این مدت با همه درس و امتحانی که داره به دادم می رسید...

خوب از مريضی و غر زدن بگذريم و بریم سر خبرهای خوب خوب... جمعه شب بابایی آمد پیشمون و این دفعه ۲ هفته اینجا می مونه  از روزی که آمده پست مریض داری رو تحویل گرفته و تا می تونه داره به من و بچه ها می رسه واسه همین الان هممون خوب و سرحالیم

 این هفته مدرسه کیانا برای تعطیلات بهاره  تعطیله رایان هم تا خوب شدن کامل قراره خونه بمونه و حسابی دارن با باباشون کیف می کنن منم همینکه خیالم از بچه ها  راحته بهتر می تونم سر کار تمرکز کنم و به کارهای عقب افتادم برسم آخه این مدت اینقدر یکی در میون سر کار آمدم و فکرم مشغول بود که کلی کار نکرده دارم.

یک خبر خوب دیگه اینکه دیروز مامان بابام بعد از ۲-۳ ماه از ایران برگشتن با کلی سوغاتی و عیدی از طرف عزیزانمون در ایران که همیشه با محبت هاشون شرمندمون میکنن
 
خیلی خوشحالم انشااله دیگه بچه ها  مریض نشن ولی دیگه خیالم راحته اگه چیزی هم پیش بیاد مامانم پیشمه و به دادم میرسه اگه بچه ها یک روز حال نداشتن و خواستن خونه بمونن یکی هست پیشش بمونن دیگه دلم شور نمی زنه و دست و دلم نمی لرزه که اگه خدای نکرده باز سرما خوردن کارم چی می شه چقدر آف بگیرم و خونه بمونم و...!! و باز هم خدا رو شکر که امسال عید همه دور هم هستیم و با هم سال نو رو جشن می گیرم فقط جای تک تک عزیزامون که ایران هستن خیلی خیلی خالیه به خصوص مامان جون و بابا جون (مامان بابای بابایی) که واقعا جاشون خاليه                    

پیشاپیش به همتون عید و تبریک می گم انشااله سال خوبی همراه با شادی و سلامتی داشته باشین و هر جا که هستين بهتون خوش بگذره 

 



دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٤
 

تازگی کلمه اَب هم به دایره لغات رایان اضافه شده البته الان با همون تلفظ درستش یعنی آب میگه... تا تشنش ميشه تند تند پشت سر هم ميگه آب آب آب (سوزنش گیر می کنه!) ..... شير هم که ميخواد ميگه آب ...خوبيش اينه که حداقل ميفهميم بچه تشنشه !

به رايان ميگييم پا کو؟ پاشو ميآره بالا منم کف پاشو ماچ میکنم قلقلکش می آد غش می کنه از خنده بعد اشاره می کنه به پاش اِ اِ اِ ... یعنی بازم بگو

کیانا بهش High Five یاد داده... با یک ژستی هم های فایو میکنه که نگو خیلی باحاله 

این پسر فسقلی ما با این که دیر به دیر باباشو میبینه ولی تا دلتون بخواد باباییه! باباشم حســــــــــــابی کیف میکنه به خصوص وقتی من می خوام رایان رو از بغلش بگیرم و رایان میچسبه بهش و حاضر نیست بغل من بیاد ترو خدا میبینین!!!!!!

بالاخره بعد از مدتها کامل از شیر خودم گرفتمش خیلی سخت بود ولی ارزششو داشت آخه رایان از وقتی دنیا آمد تا همین چند وقت پیش شب تا صبح متوسط ۵ - ۶ بار برای شیر خوردن بیدار میشد این آخریها دیگه حسابی خسته شده بودم بخصوص بعد از ۱ سالگیش که دوباره کارم رو شروع کردم واقعا بیخوابی های شب سخت بود و یک روز تصمیم گرفتم فکر اساسی کنم مشکل اول این بود که بدون شیر خودم نمیخوابید پستونک هم که از اول دوست نداشت... شب اول که گذاشتمش تو تختش تا خودش بخوابه کلی گریه کرد خودم که حسابی حالم خراب بود ولی سعی می کردم تحمل کنم... شب های بعد به تدریج گریه هاش کمتر و کمتر شد الان دیگه ۱-۲ دقیقه نق نق میکنه ولی زود میخوبه... تا یک ماه اول هم به عادت همیشگیش تا صبح چندین بار بیدار میشد  چند دقیقه گریه می کرد و وقتی میدید از مامی و شیر خبری نیست دوباره می خوبید الان تازه چند وقته بزنم به تخته تا صبح ساعت ۷ یک تیکه میخوابه  البته روزهای تعطیل هم به عادت همیشگی صبح کله سحر شیپور بیدار باش رو میزنه !!



چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٤
چشم پزشک

     
دیروز کیانا وقت معاینه چشم داشت. یک مرکز اپتومتری اینجا هست که از وقتی کیانا کوچیک بود سالی يکبار برای چکاپ بردمش اونجا... الان چند ساله دکترش میگه هر دو تا چشمش آستیگمات داره ولی چون زیاد نیست عینک احتیاج نداره... دیروز هم دوباره همین نظر رو داشت که نمره عینکش زیاد نشده و فعلا عینک لازم نداره. نمیدونم چرا نگرانم دلم می خواد نظر یک دکتر دیگه رو هم بدونم و مطمئن بشم تشخیص اش درسته. مثل اينکه نگرانی مامان یاشار به من هم سرایت کرده    البته بايد بگم اين مرکز همه اُپتومتر هستن نه چشم پزشک واسه همين خيلی به سوادشون اطمينان ندارم!!!

اگه کسی دکتر خوب چشم پزشک در تورنتو سراغ داره میشه لطفا بهم معرفی کنه؟



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

Stats Maker